نقد دیدگاه پیش شناختی

 

تفسیر چندشناختی

مطابق با تفسیر دوم که معروف به تفسیر چندشناختی است، بازی آزاد قوای شناختی همۀ شرایط احکام شناختی را دارد؛ البته به یک شیوۀ نامشخص. یک عین زیبا حاکی از کثرتی گشوده یا نامشخص از مفاهیم برای شهودات کثیر ارائه شده است که به ذهن اجازه می دهد تا در میان شیوه های متفاوت ادراک یک عین به صورت بازی وار و لذت بخش در حرکت باشد؛ بدون اینکه مقید به یک شیوۀ خاص در ادراک باشد (Guyer,2006:166). پس مطابق با این خوانش بازی آزاد در میان کثرتی از مفاهیم ممکن و درنتیجه شناخت های عرضه شده به وسیلۀ عین زیبا در جریان است. خیال در بازی آزاد فاهمه را به واسطۀ امکانات مفهومی تازه ای که فراهم می سازد، تحریک می  نماید ( Allison,2001:171).

به طور کلی براساس این تفسیر نباید هماهنگی آزاد را نوعی هماهنگی جداشده از مفاهیم یا به نحوی عاری از هرگونه مفهوم در نظر گرفت؛ بلکه باید به گونه ای کاملاً متفاوت ادعا کرد که در جریان این هماهنگی می توان برخی مفاهیم متفاوت را برای یک کثرت به کار برد. رابطۀ خیال و فاهمه در تجربۀ زیباشناختی آزاد از مفاهیم است؛ به این معنا که در این ارتباط از هرگونه مفهومی که نظم کثرت را به دقت مشخص می کند آزاد است. ما آزادانه در کثرتی از مفاهیم ممکن شناوریم. حکم ذوقی شبیه به احکام شناختی است از این حیث که در این نوع حکم نیز از مفاهیم استفاده می شود. اما در حالی که احکام شناختی کثرت را زیر یک مفهوم درج می کند، احکام ذوقی از یک مفهوم مشخص استفاده نمی کند؛ بلکه با کثرتی از آنها مشغول بازی می شود و از همین رو ادراکات متفاوتی از فرم ارئه می دهد (Kuplen,2013:22).

طرفداران دیدگاه چندشناختی برای تأیید خوانش خود عمدتاً به دو متن از مقدمۀ اولِ نقد قوۀ حکم استناد می کنند  ([۱۰] Rush,2001:58):

«با قوۀ حاکمه ما غایتمندی را درک می کنیم تا آنجایی که بر یک عین مشخص تأمل می کنیم… تا شهود تجربی آن عین را زیر مفهومی (اگرچه نامشخص) درک کنیم» (Kant,,f1,VII,20:220).

«اگر فرم یک عین مشخص در شهود تجربی چنان تقویم شده باشد که متخیله در ادراکِ کثرت آن با ارائۀ یک مفهومی از فاهمه منطبق باشد (اگرچه این مفهوم نامشخص باشد)، پس فاهمه و متخیله در تأمل محض به صورت متقابل برای پیش برد کارشان منطبق خواهند بود و عین صرفاً برای قوۀ حاکمه غایتمند درک می شود. برای این نوع غایتمندی هیچ مفهوم مشخصی از عین لازم نیست و هیچ مفهومی نیز از آن حاصل نخواهد شد» (Ibid:220-1).

در هردو متن گفته شده به نوعی ارائۀ مفهوم (اگرچه نامشخص) اشاره می شود. طرفداران دیدگاه چندشناختی این عبارت را به این معنا تعبیر کرده اند که تجربۀ زیباشناختی می تواند حکایت از مفاهیم کثیری داشته باشد، بدون اینکه مجبور باشد یکی از آنها را انتخاب کند (Guyer,2006:172).

کروتر به عنوان یکی از شارحان معتقد به دیگاه چندشناختی صریحاً ادعا می کند که حکم ذوقی نوعی خاص از حکم شناختی است([۱۱]Crowther,2010:73). او به عبارتی استناد می کند که کانت در آن بیان می کند که برخی از فراورده های پرشمار طبیعت به واسطۀ تنوع و وحدتشان به تقویت و حفظ قوای ذهنی (که با به کاربردن این قوه به بازی درمی آیند) خدمت می کنند (کانت،۱۳۸۱، ۳۱۱).

 از نظر کروتر اعیان زیبا دارای تنوعی (کثرتی) از اجزا، بافت و جزئیات ظاهری (مانند رنگ یا شیوه های انعکاس نور) هستند و می توان آنها را به صورت های مختلف در ادراک زیباشناختی وحدت بخشید. قانون مندی فاهمه تنها و تنها به معنای توانایی آن برای مفهوم سازی است. این مفهوم سازی از طریق وساطت مقولات و طبقه بندی بر حسب خصوصیات تجربی مرتبط حاصل می شود (Crowther,2010:75).

حتی نمود اعیانی که دارای فرم مشخصی اند می تواند به شیوه های مختلف وحدت بیابد. پس در حکم تأملی زیباشناختی فرایند ادراک یک فرایند باز و بی پایان است. در این فرایند نوعی بازی درونی میان مفاهیم مقولی و امکانات شاکله سازی گشوده شده به وسیلۀ کثرت محسوس (خصوصیات تجربی عین)، رخ می دهد. کروتر قانون مندی فاهمه به طور کلی را این چنین تعبیر می کند ( Ibid:77).  فرم در تأمل زیباشناختی به گونه ای است که در هر توجهی امکانات بیشتری از وحدت در نمود آن آشکار می شود. به عبارت دیگر، سرشت آن به عنوان یک وحدت زیباشناختی همواره باز باقی می ماند (Ibid:78).

اگر بخواهیم ادعای فوق را به صورت ملوس بیان کنیم، باید بگوییم وقتی چیزی را مشاهده می کنیم، این مشاهده سبب می شود که توقف کنیم و بیشتر به آن نگاه کنیم. در عین حال این امر سبب می شود تا دربارۀ آنچه به آن نگاه می کنیم بیشتر بیندیشیم. آنچه که از طریق چشم (شهود) حاصل می شود، مرا به تأمل بیشتر (به سمت مفاهیم، اگرچه مفاهیم نامتعیّنی که به شناخت منجر نمی شود) وامی دارد و سبب تداوم مشاهده می شود (Hughes,2010:49).

 مراد از مفاهیم موردتأمل طیف گشوده ای از چیزهای ممکن و شیوه های متعددِ به کارگرفته شده برای مشاهدۀ شیء موردنظر است. رضایت من از امر زیبا لذتی است که در جریان تأمل و براساس این طیف گشودۀ مفاهیم و ارتباط های ممکن حاصل می شود. این رضایت را هیچ مفهوم متعیّنی محدود نمی کند؛ بلکه به شکل بازی گونه ای در پیوند با کل طیفی از مفاهیم ممکن (اشکال، سایه ها، فیگورها، ژست ها و هر نوع خاطرات و تداعی ها) است که در اختیار داریم؛ یعنی مفاهیمی که به شکل کم وبیش روشن از پیش در ذهن ما حضور دارند و می توانیم به آنها وضوح بیشتری ببخشیم یا احتمالاً حتی آنها را در یک فرایند مفهوم سازی براساس آنچه به شکل ادراکی به ما داده شده است، ایجاد کنیم (ونزل، ۱۳۹۵: ۹۹-۹۸).

 پس در تأمل زیباشناختی ما با نوعی ادراک مواجهیم که حتی اگر تداعی کنندۀ امری مشخص به نظر برسد، بسته و مسدود نیست و کثرات آن می توانند به شیوه های دیگری نیز تلفیق شوند ( Rush,2001:52).

از آن رو که کانت هماهنگی آزاد را محرکی برای شناخت می داند، تفسیر این هماهنگی به عنوان نوعی بازی که در آن با امکانات مفهومی متعدد مواجهیم، بسیار موجه و معقول به نظر می رسد (Guyer,2006:169).

جرارد سل، پل کروتر، فیونا هیوز و فرد راش از جمله معروف ترین شارحان دیدگاه چندشناختی محسوب می شوند.

نقد دیدگاه پیش شناختی

– قبلاً بیان شد که طرفداران این دیدگاه برای تأیید خوانش خود از هماهنگی آزاد قوا به عباراتی از مقدمۀ اول و چاپ نشدۀ کانت متوسل می شوند. همان گونه که می دانیم کانت این مقدمه را پیش از چاپ اصلاح و خلاصه می کند. در مقدمۀ رسمیِ چاپ شده عبارات موردِ استناد گفته شده حذف شده اند. پس به یقین استناد به آن عبارات، چندان قوی و قابل دفاع به نظر نمی رسد. ضمن اینکه در متن نقد قوۀ حکم نیز عباراتی شبیه به عبارات مورداستناد یافت نمی شود.

– باید توجه داشت که در صورت پذیرش قرائت پیش شناختی و در صورت معتبر تلقی کردن مطالب مندرج در مقدمۀ اول، طرفداران این دیدگاه باید پاراگراف هایی را (در همان مقدمۀ اول) که کانت در آنها اعلام می کند که تجربۀ زیباشناختی به یک مفهوم (اگرچه نامشخص) منجر می شود (این عبارات همان عباراتی اند که طرفداران دیدگاه چندشناختی به آنها استناد می کنند) به گونه ای کاملاً متفاوت تفسیر کنند. به عبارت دیگر در صورت پذیرش اعتبار مقدمۀ اول کانت، رویکرد پیش شناختی به اندازۀ رویکرد چندشناختی معتبر است. هیچ کدام از شارحانِ معتقد به رویکرد پیش شناختی به نکتۀ یادشده توجه نداشته اند.

– همان گونه که بیان شد، دیدگاه پیش شناختی معتقد است ما در داوری زیباشناختی نظم امور متکثر را در یک فرایند طبیعی درک می کنیم بدون اینکه از این درک و دریافت خودآگاهی داشته باشیم و یا آن را با اعیان دیگر مقایسه کنیم (بدون به کارگیری قاعده). در صورت اعتقاد به چنین دیدگاهی دیگر نمی توان به تمایز میان اعیان معمولی و اعیان زیباشناختی معتقد بود. اگر دریافت زیبایی برابر با دریافت یک عین بدون توجه به مفهوم و اعیانِ مشابه باشد، در این صورت می توان در تمامی اعیان موجود در عالم به همین منوال تأمل کرد.

می توان همۀ اعیان متعلق به شناخت را به گونه ای مد نظر قرار داد که گویی برای اولین بار با آنها مواجهیم و از همین رو در صدد مقایسۀ آنها با اعیان مشابه نیستیم. ما می توانیم درخت خاصی، مثلاً بید، را از حیث قاعده مندی کثرتش مورد توجه قرار دهیم؛ بدون آگاهی از مفهوم یا قاعدۀ آن و بدون توجه به  اینکه آیا این قاعده در مصداق دیگری از تجربۀ ما نشان داده شده است یا نه.

به عبارت دیگر اگر احساس ما از زیبایی در یک کثرت متعیّن واکنشی است به این واقعیت که آن وضعیتی را که برای شناخت واقعی لازم است، محقق می کند (قاعده مندی) بدون تحقق همۀ شرایط لازم، چرا ما نباید زیبایی را در همۀ موارد شناختی تجربه کنیم؟ (Guyer,2006:172).

 پس به طور کلی اگر بتوان هر شیئی را به صورت زیباشناختی در نظر گرفت، مشخص نیست که چگونه می توان اعیان زیباشناختیِ خوب را از اعیان معمولی متمایز کرد. اگر بتوان از لحاظ نوعی تمایزی را میان اعیانی که آزادانه هماهنگ اند و آنهایی که چنین نیستند قائل شد، پس تمایز اعیان زیباشناختی از اعیان غیرزیباشناختی واضح و روشن می شود. اما چنین چیزی براساس رویکرد پیش شناختی ممکن نیست (راجرسون،۱۳۹۴: ۲۸).

– همان گونه که بیان شد مطابق با دیدگاه پیش شناختی می توان اصل قاعده مندی عین زیبا را بدون به کارگیری قاعده ای خاص احساس کرد. این نظریه یکی از اعتقادات کانت را در نقد عقل محض نقض خواهد کرد که کثرت تصورات به وسیلۀ قاعده به هم می پیوندند (همان: ۲۳).   

نقد دیدگاه چندشناختی

– در نقد و بررسی دیدگاه چندشناختی نخست باید به این واقعیت اشاره کرد که طرفداران این دیدگاه برای تأیید خوانش خود عمدتاً به دو پاراگراف از مقدمۀ اول یا همان مقدمۀ چاپ نشدۀ کانت استناد می کنند. همان گونه که می دانیم کانت این مقدمه را پیش از چاپ اصلاح و خلاصه می کند. توجه به این امر جالب است که دو پاراگراف یادشده در نسخۀ نهایی مقدمه حذف می شوند. از سوی دیگر در بدنۀ اصلی نقد قوۀ حکم هیچ شاهدی برای تأیید این ادعا یافت نمی شود که در تجربۀ زیباشناختی ما با کثرتی از مفاهیم مواجه هستیم.

کانت در جای جای اثرش صریحاً اعلام می کند که دریافت زیبایی نیازمند هیچ مفهومی (اعم از متعیّن و نامتعیّن) نیست. کانت در بحث از آثار هنری نیز با اینکه معتقد است که اثر هنری دارای مضمون و محتوا (ایده های زیباشناختی) است؛ اما به هیچ وجه بیان نمی کند که تجربۀ زیباشناختی در هنر عبارت است از بازیِ میان کثرتی از مفاهیم ممکن.

– از سوی دیگر کانت در هیچ کدام از مثال های خود دربارۀ زیبایی (اعم از زیبایی آزاد و مقیّد) و تجربۀ ما از آنها اعلام نمی کند که کثرتی از مفاهیم نامتعیّن یا امکانات مفهومی در تجربۀ زیباشناختی ما درگیر و دخیل است. حتی وقتی او از نوعی زیبایی (زیبایی مقیّد) بحث می کند که در آن مفهوم دخیل است، تنها از یک مفهوم و نه مفاهیم متعدد صحبت می کند.

– از قائلین به دیدگاه چندشناختی می توان پرسید که در صورت پذیرفتن تجربۀ زیباشناختی به عنوان تجربه ای که درگیرِ مفاهیم متعدد نامتعیّن است، چرا باید نوسان و حرکت در لابه لای این کثرت نامتعیّن لذت بخش باشد؟ به نظر می رسد این تحرک در کثرات مفهومی بیشتر شبیه سردرگمی میان پاسخ های متعددی است که به یک سؤال داده می شود و همگی موجه به نظر می رسند؛ اما در عین حال هیچ کدام به معنای دقیق کلمه صحیح نیستند. این حالت نوعی سردرگمی و پریشانی را ایجاد می کند. گایر این سردرگمی را شبیه به بختک و کابوسی می داند که نه تنها لذت بخش نیست، بلکه ممکن است آزاردهنده نیز باشد (Guyer,2006:177).

– مشکل اصلی که رویکرد چندشناختی با آن مواجه است ناسازگاری آن با دغدغۀ اصلی کانت در نقد قوۀ حکم است. همان گونه که در مقاله بیان شد تمام چالشی که برای کانت در بحث از هماهنگی آزاد قوای شناختی ایجاد می شود، مرتبط با بحث کلیت احکام زیباشناختی است. با اینکه او زیبایی را سوبژکتیو می داند، آن را بهره مند از کلیت می داند. او معتقد است احکام زیباشناختی برخلاف احکام ناظر به امر مطبوع، برای همگان معتبرند و از همین رو ما توافق دیگران را مطالبه می کنیم. در صورت پذیرش دیدگاه چندشناختی ما با نوعی رویکرد تفسیری مواجهیم که وصول به اعتبار کلی در آن اگر دست نیافتنی نباشد، دستِ کم بسیار دشوار خواهد بود.

به عبارت دیگر اگر فکر کنیم که منظور کانت از هماهنگی آزاد خیال و فاهمه آن باشد که ما در ارزیابی عین زیبا آزادیم که آن را به صورت نمایش دهندۀ نظم های مختلف (و نه یک نظم خاص) مد نظر قرار دهیم، دیگر نمی توان انتظار داشت که افراد دیگر باید همانندِ من نظمی مشخص را در یک عین زیباشناختی تشخیص دهند. انگیزۀ اصلی کانت در برقراری شباهت میان هماهنگی آزاد با شناخت، به نوعی تأمین کلیت احکام زیباشناختی است. در صورت اعتقاد به تفسیر چندشناختی کلیت زیرِ سؤال خواهد رفت (راجرسون،۱۳۹۴: ۲۵).

نتیجه گیری:

o کانت تجربۀ زیباشناختی را از تجربۀ شناختی و اخلاقی متمایز می کند. داوری امر زیبا عاری از  هرگونه مفهوم است و کاملاً سوبژکتیو. این داوری حاوی نوعی اعتبار کلی زیباشناختی است.
o کانت برای توجیه و تبیین کلیت احکام ذوقی( که سوبژکتیوند) معتقد است که لذت زیباشناختی مبتنی بر حالت ذهنی هماهنگی آزاد است. استفاده از مفهوم هماهنگی آزاد به دلیل برقرای شباهت تجربۀ زیباشناختی با فرایند شناخت است که مبتنی بر هماهنگی محدود قواست. این شباهت انتقال پذیری احکام ذوقی را ممکن می کند.
o کانت توضیح چندان روشن و واضحی دربارۀ مفهوم هماهنگی آزاد قوای شناختی و ارتباط آن با شناخت ارائه نمی دهد. به همین دلیل برخی از شارحان تلاش کرده اند تا با ارائۀ تفاسیر منطبق با کلیت فلسفۀ او، مشکلات ناشیِ از این مفهوم را برطرف کنند.
o هیچ عبارت مستندی در نقد قوۀ حکم برای توجیه دیدگاه پیش شناختی وجود ندارد. این تفسیر به دلیل موفق نبودن در تمایزگذاری میان اعیان معمولی و اعیان زیباشناختی، نمی تواند به صورت معقول مفهوم هماهنگی آزاد را تبیین کند. در صورت اعتقاد به این دیدگاه می توان همۀ اعیان را زیبا ارزیابی کرد.
o هیچ عبارت مستندی در نقد قوۀ حکم برای تأیید دیدگاه چندشناختی وجود ندارد. این تفسیر به دلیل موفق نبودن در تأمین کلیت حکم ذوقی عاجز از توجیه معقول مفهوم هماهنگی آزاد قوای شناختی است. رویکرد چندشناختی رویکرد تفسیری است که در آن ممکن است افراد مختلف کیفیات زیباشناختی متفاوتی را مد نظر قرار دهند.
o اگر تفسیر پیش شناختی را بپذیریم، ترسیم شباهت هماهنگی آزاد با شناخت و در عین حال تمایز دقیق آنها با همدیگر بسیار دشوار خواهد بود. از سوی دیگر اگر براساس تفسیر چندشناختی، معتقد به دخالت مفهوم یا مفاهیم در داوری زیباشناختی باشیم، توجیه و تبیین هم زمان آزادی و کلیت در حکام ذوقی بسیار پیچیده و دشوار خواهد بود.
o به نظر می رسد در صورت پذیرش دیدگاه چندشناختی باید به این دیدگاه معتقد باشیم که تنها اعیان و آثار پیچیده ای که قابلیت تفسیرپذیری دارند و می توان از زوایای مختلف آنها را مورد توجه قرار داد، زیبا محسوب می شوند. در این صورت صحبت از زیبایی آثارْ ساده، پوچ و بی معنا خواهد بود.
o به نظر می رسد که دلیل اصلی موفق نبودن تفسیرهای بیان شده در جست وجوی شباهت میان شناخت مفهومی و تجربۀ زیباشناختی باشد. تفسیر پیش شناختی با اینکه تجربۀ زیباشناختی را شناختی نمی داند؛ اما بر نوعی آگاهی طبیعی در این تجربه اذعان می کند. تفسیر چندشناختی نیز صراحتاً بر شناختی بودن (البته در حالت چندگانه) تجربۀ زیباشناختی اصرار می کند. عنصری چون آگاهی طبیعی و پیش مفهومی در رویکرد اول سبب ایجاد مشکلی چون «همه چیز می تواند چنین تجربه شود، پس همه چیز زیباست» می شود. در رویکرد دوم نیز دخالت فرایند شناخت در تجربۀ زیباشناختی سبب ازدست رفتن کلیت احکام ذوقی می شود. اگر کانت تجربۀ هماهنگی آزاد را صریحاً ناظر به خصوصیتی عینی در اعیان خارجی می دانست و نه خصوصیتی ذهنی چون غایتمندی بدون غایت، شاید می توانستیم مشکل کلیت احکام ذوقی را آسان تر از میان ببریم. شاید اشاره به ایده های زیباشناختی (که لزوماً ایده های اخلاقی اند) در بخش های پایانی بخش اول (نقد قوۀ حکم) به دلیل اجتناب از همین مشکل اضافه شده باشد. کانت در این بخش ها معتقد است آثار هنری ایده های اخلاقی را به صورت غیرمستقیم و از طریق تمثیل به نمایش می گذارند. ما در مواجهه با آثار هنری به صورت احساسی و شاید شهودی از این مفاهیم عقلی آگاه می شویم؛ اما این آگاهی ما از سنخ آگاهی مفهومی (فاهمه) که کانت معتقد است باید از تجربۀ زیباشناختی بیرون رانده شود، نیست. پس تجربۀ زیباشناختی حکایت از نوعی شناخت دارد و مستلزم نوعی هماهنگی آزاد قوا است و در عین حال شناختی به معنای مطرح شده در عقل محض نیست.

 پی نوشت:

[۱۰] فرد راش استاد فلسفه دانشگاه نتردام است. مهم ترین اثر فلسفی ایشان عبارت است از:

The Cambridge Companion to Critical Theory. Cambridge University Press, 2004

[۱۱] پل کروتر استاد دانشگاه ملی ایرلند، متخصصِ زیباشناسی بصری و از کانت پژوهان معاصر است.از مهم ترین آثار ایشان می توان به آثار زیر اشاره کرد:

Phenomenology of a Visual Arts (even a frame). Stanford, CA: Stanford University Press,2009

The Kantian Sublime: From Morality to Art. Oxford, UK: Oxford University Press,1989

مراجع

کانت، ایمانوئل (۱۳۸۱)، نقد قوه حکم، ترجمۀ عبدالکریم رشیدیان، انتشارات نی.

کرافورد، دونالد (۱۳۸۴)، کانت در کتاب دانشنامۀ زیباشناسی، ترجمۀ جمعی از مترجمان، انتشارات فرهنگستان هنر.

راجرسون، کنت (۱۳۹۴)، زیباشناسی کانت، هماهنگی آزاد خیال و فاهمه، ترجمۀ علی سلمانی، انتشارات حکمت.

ونزل، هلموت (۱۳۹۵)، مسائل و مفاهیم کلیدی زیباشناسی کانت، ترجمۀ داوود میرزایی، مانیا نوریان، انتشارت حکمت.

Allison, Henry (2001), Kant’s Theory of Taste: a Reading of a Critique of Aesthetic Judgment, Cambridge.

Crowther, Paul (2010), the Kantian Aesthetic: from Knowledge to Avant-Garde, Oxford.

Crawford, Donald (1974), Kant’s Aesthetic Theory,Madison: University of wisconcin Press.

Ginsborg, Hannah (1991), on a Key to Kant’s critique of taste, pacific  philosophical quarterly, no.72,290-313.

Gorodeisky, Keren (2011), A Tale of faculties, British Journal of Aesthetics, vol.51,no.4,octobr ,pp. 415-436

Guyer, Paul (2006), the Harmony of faculties revisited, in a book: Aesthetic and discernment in Kant’s Philosophy, edited by Rebecca Kukla, 2006, Cambridge university press. pp. 162-194

Henrich, Dieter (1992), Aesthetic Judgment and Moral Image of a World, Stanfrd University Press.

Hughes, Fiona (2010) Kant’s Critique of Aesthetic Judgment ,Continuums.

Kant, Immanuel (2000), Critique of a Power of Judgment, translated by P. Guyer and E. Matthews, Cambridge: Cambridge University Press.

Kuplen, Mojca (2013), Guyer interpretation of giveaway peace in Kant, postgraduate biography of aesthetics, vol.10, no.2, 17-32

Rush, Fred (2001), a peace of faculties, Kant studien ۹۲, no.1:38-61.

نویسنده:

علی سلمانی: استادیار گرافیک، دانشکدۀ هنر و معماری، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران 

فصلنامه متافیزیک شماره ۲۳

انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *