حرکت و شوق در عالم طبیعت

 

۳ـ سریان علم در موجودات از منظر حکمت متعالیّه

مساوقت وجود با علم یکی از دیدگاه‌های فلسفی حکمت متعالیّه است که نتیجه منطقی آن، برخورداری همه موجودات، از جمله جمادات از نوعی شعور و ادراک است. ملاّصدرا با الهام از آیات نورانی قرآن کریم و با استفاده از اصول و قواعد فلسفی خود، براهین محکمی بر این مسئله اقامه کرد و سریان علم در اشیای مادّی را به اثبات رساند. از دیدگاه ملاّصدرا، نه تنها علم، بلکه همه کمالات وجودی مانند قدرت و حیات در همه مراتب هستی سریان دارد: «أَنّ الوجود فی کلّ شیءٍ عین العلم و القدره و سائر الصّفات الکمالیّه للموجود بِمَا هو موجود، لکنّ فی کلّ شیءٍ موجود بحسبه» (صدرای شیرازی، ۱۳۴۶: ۷).

وی در جلد ششم اسفار نیز می‌گوید همان‌گونه که وجود در تمام اشیای مجرّد و مادّی، ساری است و مراحل تشکیکی دارد، علم، قدرت، اراده و حیات نیز در آنها ساری هستند و دارای مراحل تشکیکی می‌باشند و تمام موجودات، حتّی جمادات نیز دارای حیات و علم هستند و مشغول تسبیح حضرت حق می‌باشند:

«جمیع ما سواه مِن الموجودات مِن اُولیِ العلمِ لمّا وقعت إلیه الإشاره مِن أنّ الوجود علی تفاوت درجاته عین العلم و القدره و الإراده و سائر الصّفات الوجودیّه لکنّ الوجود فی بعض الأشیاء فی غایه الضّعف فلا یظهر منه هذه الصّفات لغایه قصورها و مخالطتها بالأعدام و الظلمات و إلی ذلک أشار تعالی بقوله وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» (صدرای شیرازی، ۱۹۸۱م.، ج ۶: ۱۳۹).

همچنین می‌فرماید:

«و کما أنّ الوجود حقیقه واحده ساریه فی جمیع الموجودات علی التّفاوت و التّشکیک بالکمال و النّقص فکذا صفاته الحقیقیّه الّتی هی العلم و القدره و الإراده و الحیاه ساریّه فی الکلّ سریان الوجود علی وجه یعلمه الرّاسخون فجمیع الموجودات حتّی الجمادات حیّه عالمه ناطقه بالتّسبیح شاهده لوجود ربِّها عارفه بخالقها و مبدعها» (همان: ۱۱۷).

۴ـ براهین عقلی ملاّصدرا بر سریان علم در اشیای مادّی

۴ـ۱) حرکت و شوق در عالم طبیعت، دلیل علم و شعور موجودات مادّی

حکما شوق را به کمال مفقود تعریف کرده‌اند. این کمال مفقود نمی‌تواند معدوم باشد؛ زیرا آنچه اشتیاق به آن وجود دارد، حدّاقل باید برای مشتاق وجود علمی داشته باشد (ر.ک؛ جوادی آملی، ۱۳۸۱: ۱۶۴). ملاّصدرا می‌گوید اگر هیولی موجود باشد، مرتبه‌ای از هستی را داراست و چون وجود اصیل و بسیط است و دارای وحدت تشکیکی می‌باشد، کمالاتی از جمله علم که برای آن ثابت می‌شود، در همه مراتب وجود شدّت و ضعف می‌یابد. بر این اساس، هیولی نیز به مناسبت درجه وجودی خویش، کمالاتی را که برای اصل وجود ثابت است، داراست:

«أمّا إثبات الشّوق فی الهیولی الأولی فلأنّ لها مرتبه مِنَ الوجود و حظّاً مِنَ الکون… و قد علم بحکم المقدّمه الأولی أنّ سنخ الوجود واحد و متّحد مع العلم و الإراده و القدره مِن الکمالات اللاّزمه للوجود أینما تحقّق و کیف ما تحقّق ـ فیکون لها نحو مِنَ الشِعور بالکمال شعوراً ضعیفاً عَلَی قدر ضعف وجودها الّذی هو ذاتها و هویّتها بحکم المقدّمه الثّانیّه فیکون لأجل شعورها بالوجود النّاقص لها ـ طالبه للوجود المطلق الکامل الّذی هو مطلوب و مؤثّر بالذّات للجمیع بحکم المقدّمه الثالثه و لمّا کان بحکم المقدّمه الرّابعه کلّ ما حصل له بعض مِنَ الکمالات و لم یحصل له تمامه ـ یکون مشتاقاً إلی حصول ما یفقد منه شوقاً بإزاء ما یحاذی ذلک المفقود و یطابقه و طالباً لتتمیم ما یوجد فیه بحصول ذلک التّمام فیکون الهیولی فی غایه الشّوق إلی ما یکمّله و یتمّمه» (صدرای شیرازی، ۱۹۸۱م.، ج ۲: ۲۳۹).

مضمون عبارت فوق چنین است که از آنجا که وجود مطلقاً خیر است، در نتیجه، شیئی که واجد آن می‌باشد، معشوق و برای شیئی که فاقد آن است، مطلوب و مورد اشتیاق است. شیئی که برخی از کمالات را دارد و برخی دیگر را فاقد است، نسبت به آنچه دارد، عاشق و نسبت به آنچه ندارد، مشتاق است. پس هیولی که برخی از کمالات وجود را داراست و تمام کمال وجود برای آن حاصل نیست، به آن مقدار از وجود که فاقد آن است، مشتاق است و طالب آن است که با حصول آن مقدار که برای او ممکن است، تتمیم یابد. به این دلیل، هیولی شوق شدیدی به صورت دارد. از سوی دیگر، شیئی که مشتاق چیزی است، حدّاقل سه علم دارد:

الف) علم به امر مفقود که خود از آن بی‌بهره است.

ب) علم به فقر ذاتی خود.

ج) علم به موجودی که آن کمال را دارد.

بر این اساس، هر آنچه مشتاق است، نوعی علم و آگاهی دارد و هیولی نیز چون مشتاق به صورت است، علم و آگاهی دارد. از آنجا که در سلسله مراتب وجود، هیولی ضعیف‌ترین مرتبه را دارد و قوّه محض است، وقتی علم در هیولی ثابت شد، به طریق اَولی در سایر مراتب وجود نیز اثبات می‌شود.

۴ـ۲) اصالت، بساطت و تشکیک وجود نیز دلیل روشنی بر سریان علم در موجودات مادّی است.

بر اساس اصالت وجود، آنچه متن واقع را پُر کرده، وجود است و ماهیّت به تبع وجود، موجود است. همچنین وجودْ بسیط است و مرکّب از اجزای مختلف نیست؛ زیرا غیرِ وجود چیزی نیست تا جزء آن باشد. در نتیجه، هر کمالی که به وجود بازگردد، مربوط به جزء وجود نیست، بلکه عین و مساوق با آن است. همچنین وجود حقیقتی مشکّک و دارای مراتب است. ملاّصدرا در این باب می‌گوید: «أنّ الوجود کما مرّ حقیقه عینیّه واحده بسیطه لا اختلاف بین أفرادها لذّاتها إلاّ بالکمال و النّقص و الشّدّه و الضّعف… . حقیقه الوجود کما علمت بسیطه لا حدّ لها و لا تعیّن إلاّ محض الفعلیّه و الحصول و إلاّ لکان فیه ترکیب أو له ماهیّه غیر الموجودیّه» (صدرای شیرازی، ۱۹۸۱م.، ج ۶: ۱۵).

بر اساس این، سه اصلِ اصالت، بساطت و تشکیک در وجود اگر کمالی برای مرتبه‌ای از مراتب وجود ثابت شود، برای دیگر مراتب وجود نیز اثبات خواهد شد. پس به منظور گریز از محذور ترکیب باید هر کمالی که برای مرتبه‌ای ثابت می‌شود، به دیگر مراتب نیز به صورت مشکّک استناد داد. بنابراین، همه کمالاتی که به وجود بازمی‌گردد و مساوق با آن است نیز دارای مراتب است. از آنجا که علم به وجود بازمی‌گردد، در همه مراتب وجود سریان دارد و مراتب علم نیز مانند مراتب وجود دارای شدّت و ضعف هستند.

۴ـ۳) اشیاء، مظاهر ذات و صفات الهی هستند.

در حکمت متعالیّه، اشیاء مظهر ذات و صفات الهی هستند و چون خداوند نامتناهی است، ذات او به مصداق کریمه هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ در همه اوّل‌ها، آخرها، ظاهرها و باطن‌ها حضور دارد و عالم چیزی جز آیت و ظهور او نیست و بر این مبنا، تشکیک در وجود به تشکیک در ظهور و خفای اسماء و صفات الهی بازمی‌گردد:

«الّذی نحن بصدد تحقیقه إن شاء الله تعالی یجب أن یکون لجمیع الأشیاء مرتبه مِن الشّعور ـ کما أنّ لکلٍّ منها مرتبه مِن الوجود و الظّهور لأنّ الواجب الوجود متّصف بالحیاه ـ و العلم و القدره و الإراده مستلزم لها بل هذه الصّفات عینه تعالی و هو بذاته المتّصفه بها مع جمیع الأشیاء لأنّها مظاهر ذاته و مجالی صفاته غایهالأمر أنّ تلک الصّفات فی الموجودات متفاوته ظهوراً و خفاءً حسب تفاوت مراتبها فی الوجود قوّه و ضعفاً» (همان، ج ۲: ۲۸۳).

۴ـ۴) ربط میان موجودات و غایت ایشان، نشان از وجود علم و آگاهی در آنهاست.

همه موجودات بر اساس فطرت خویش دارای غایت هستند و غایت آنها ذات مقدّس الهی است. از آنجا که اتّفاق باطل است، پس باید بین موجود طبیعی و غایت آن ربط حقیقی و خارجی وجود داشته باشد و تحقّق خارجی، وابسته به تحقّق طرفین رابطه است. پس در موجود طبیعی باید غایت به نحو ضعیفی وجود داشته باشد و موجود طبیعی واجد آن باشد؛ یعنی به آن غایتْ علم داشته باشد.

۵ـ تجرّد علم از منظر حکمت متعالیّه

مسئله تجرّد علم از مسائلی است که در نظام‌های فکری مختلف بررسی شده است. در میان فلاسفه اسلامی، ابن‌سینا، شیخ اشراق و ملاّصدرا به طور خاص این مسئله را مورد بررسی قرار داده‌اند. از دیدگاه ملاّصدرا، علم چیزی جز حضور معلوم بالذّات نزد عالم نیست و ادراک تنها در موجوداتی تحقّق می‌یابد که در باب آنها حضور ممکن باشد. با توجّه به اینکه حضور ویژه موجود مجرّد است، در نتیجه، تنها موجود مجرّد است که می‌تواند مُدرِک و مُدرَک باشد و شرط تحقّق ادراک، تجرّد است.

ملاّصدرا علم را وجود غیرمادّی می‌داند: «العلم هو الوجود المجرّد عن المادّه عندنا فهذا الوجود کما أنّه موجود لذاته کذلک معقول لذاته» (همان، ج۳: ۳۵۶). وی تصریح می‌کند که «علم» عبارت از وجود مجرّد از مادّه وضعیّه است. «و أمّا المذهب المختار و هو أنّ العلم عباره عن الوجود المجرّد عن المادّه الوضعیّه» (همان: ۲۹۲).

ملاّصدرا علم را وجود می‌داند، امّا نه هر وجودی. وی می‌گوید علم وجود است، اما نه هر وجود بالفعلی، بلکه وجود خالص و نیامیخته با عدم. پس وجود مادّی گرچه بالفعل است، امّا چون متصرّم و متجدّد است، فعلیّت آن آمیخته به عدم است و نمی‌تواند از علم و ادراک برخوردار باشد. از دیدگاه او، چون مادّه بسیط نیست و مرکّب از اجزاست، پس هر جزئی از جسم، جزء دیگری از آن نیست و کلّ آن هم نیست و این همان مقصود ملاّصدرا از آمیختگی عدم و نیستی در جسم است:

«العلم لیس أمرا سلبیّا کالتّجرد عن المادّه و لا إضافیاً بل وجوداً و لا کُلّ وجود، بل وجوداً بالفعل لا بالقوّه و لا کلّ وجود بالفعل بل وجوداً خالصاً غیرمشوب بالعدم و بقدر خلوصه عن شوب العدم یکون شدّه کونه علماً و بیان هذا أن المادّه الأولی أمر مبهم فی ذاته و هی غیرموجوده بالفعل و إنّما یتحصّل و یتقوّم ذاتاً متحقّقه بالجسم و لواحقه کالحرکه و ما ینشأ منها و الجسم بِمَا هو جسم لایکون له وجود خالص عن العدم الخارجی فإنّ کلّ جزء مفروض فیه وجوده یقتضی عدم غیره مِنَ الأجزاء و عدم الکلّ فإنّه إذا وجد ذلک الجزء کان الکلّ معدوماً و کذا یسلب عنه سائر الأجزاء و لأنّ الوجود عین الوحده أو ملازم لها فما لاوحده له لا وجود له» (همان: ۲۹۷).

وی همچنین در جلد پنج اسفار می‌گوید:

«فلا شبهه فی أنّ المبادی الثلاثه مشترکه بهذا المعنی ـ إذ یصدق علی کلّ من الحوادث و الکائنات و المتغیّرات أن له هیولی وصوره و عدماً… أنّ الأشیاء المتجدّده الوجود هی بحیث یکون وجودها یخالط عدمها و یتشابک فیها الوجود و العدم و أن لعدمها حظّا مِنَ الوجود و لوجودها حظّاً مِنَ العدم إذ وجود کلّ جزءٍ مِن أجزائه عدم الجزء الآخر» (همان، ج ۵: ۲۷۶).

ملاّصدرا تعلّق به مادّه را مانع عالمیّت و معلومیّت می‌داند و می‌گوید: «شرط عالم بودن یا معلوم بودن چیزی، تجرّد آن است، چراکه تعلّق به مادّه سبب تفرقه و غیبت شئ از خود می‌گردد» (همان، ۱۳۸۶: ۴۲۹). امّا سبب تفرقه و پراکندگی این است که موجود مادّی، وجودش در هر لحظه غیر از وجودش در لحظه گذشته و آینده است. وجودش وجودی سیّال و گذراست که هیچ جزئی با جزء دیگر جمع نمی‌شود.

بنابراین، تمام اجزا از یکدیگر غایب و پراکنده هستند و این مساوی با عدم حضور است و هرگاه حضور نباشد، علم و شهود هم نیست؛ به عبارت دیگر، موجود جسمانی وجود جمعی ندارد، در حالی که علم همان وجود جمعی است. پس وجود جسمانی علم نیست: «از آنچه گفتیم معلوم شد که در مُدرِک بودن و مورد ادراک واقع شدن، اصل وجود کافی نیست، بلکه وجودی کافی است که دارای وضع مقوله‌ای نباشد» (همان، ۱۹۸۱م.، ج ۳: ۳۲۴). پس وجود بِمَا هو وجود در تحقّق ادراک، کافی نیست.

۶ـ دوگانگی در کلام ملاّصدرا و حلّ تعارض

ملاّصدرا از سویی تأکید می‌کند که اجسام مادّی معلوم بالذّات نخواهند بود؛ زیرا آنها برای خود حضور جمعی ندارند، چه رسد به اینکه برای غیر حاضر شوند و از سوی دیگر، بیان می‌کند که علم، قدرت و اراده مساوق وجود هستند و هر جا وجود هست، علم و قدرت و اراده نیز هستند؛ زیرا این امور مانند جوهر و عرضْ ماهیّت نیستند که جدا از حریم وجود باشند. در ظاهر چنین به نظر می‌رسد که مسئله سریان علم در عالم هستی با مبنای او در مسئله علم همخوانی ندارد. برای حلّ این تعارض، باید به دو نکته در حکمت متعالیّه توجّه شود:

۱ـ مساوقت علم با وجود که طبق این باور، ملاّصدرا بیان می‌کند که یکی از مراحل علم، مرحله صورت مادّی است و در ذیل همین مطلب، علاّمه طباطبائی در تعلیقه خود می‌فرماید که این تصریحی است از ملاّصدرا مبنی بر اینکه علم مطابق با وجود است و مانند وجود دارای مراحل تشکیکی است. فقط از نظر اصطلاح، در خصوص امور مادّی، واژه علم اطلاق نمی‌شود، لیکن حقیقت علم که همان حضور است، در امور مادّی نیز مانند امور مجرّد یافت می‌شود (ر.ک؛ جوادی آملی، ۱۳۷۲، ج ۶: ۱۲۰).

 در صفحه ۷۴ جلد هشتم اسفار نیز بیان می‌کند که وجود و علم همراه یکدیگرند، البتّه موجود مجرّد هم عالم بودن و هم معلوم بودنش به وجه تامّ است، امّا موجود مادّی عالمیّت و معلومیت آن به وجه ناقص است. در واقع، سریان علم در همه مراتب هستی برگرفته از سه اصل در حکمت متعالیّه است: اصالت وجود، تشکیک در مراتب وجود که بر اساس آن وجود به نحو شدید یا ضعیف در همه جا حضور دارد و بساطت وجود که بر مبنای آن هر چه عالی دارد، مادون نیز دارد، چون اگر مادون فاقد کمالی مانند علم باشد، ترکّب در وجود حاصل می‌شود.

۲ـ در نظر گرفتن ساحت تجرّدی موجودات مادّی است. در واقع، ملاّصدرا با پذیرش نظریّه مُثُل به این نتیجه رسید که هر موجود جسمانی آمیزه‌ای از بُعد تجرّد و بُعد مادّی دارد، به طوری که قوام موجود جسمانی و قوا و کارکرد آن تحت تأثیر و تدبیر بُعد تجرّدی آن است. ملاّصدرا معتقد است هر جسمی از اجسام طبیعی صورت مجرّدی دارد که تدبیرکننده صورت طبیعی است: «لکلّ طبیعه نوعیّه سبب عقلی ذوعنایه بها لکنّها خارجه مِن جهه استغراقها فی الهیولی عن ذلک المدبّر النّوری» (صدرای شیرازی، ۱۹۸۱م.، ج ۷: ۲۶۰).

این دیدگاه با برخی از آموزه‌های دینی نیز سازگار است؛ یعنی روایاتی که دلالت می‌کند بر اینکه برای هر چیزی ملکی است، حتّی برای هر قطره‌ای از باران که از آسمان فرو می‌ریزد (ر.ک؛ همان، ۱۳۷۲: ۳۹۳). شیخ اشراق برای اثبات این مطلب به احادیث بسیاری متمسّک شده است؛ از جمله: «قال رسول‌الله إنّ لله سبعاً و سبعین حجاباً مِن نور و قال أیضاً استنار بنورک اهل السّماوات و استضاء بنورک أهل الأرض» (سهروردی، ۱۳۵۵: ۱۶۴). ملاّصدرا نیز در اسفار برای اثبات این مطلب پس از استناد به حدیث فوق بیان می‌دارد که «فکما أنّ حراره هذه النّار الجسمانیّه التابعه لصورتها النوعیّه شرر مِن نار قهر الله المعنویّه» (صدرای شیرازی، ۱۹۸۱م.، ج ۲: ۷۷).

بر اساس این دیدگاه، هر موجود مادّی دو جنبه دارد: جنبه‌ای از آن به لحاظ پیوندش با خالق و افاضه‌کننده است و جنبه دیگر همان مادّت و پراکندگی و غیبت آن است. آن جنبه نخست را ملکوت گفته است و امّا جنبه دوم را که وجود فی‌نفسه موجود مادّی است، جزء عالم مُلک دانسته‌اند. شئ مادّی از آن روی که متعلّق به عالم مُلک است، اجزاء آن پراکنده و از هم غایب است و متعلّق علم واقع نمی‌شود و امّا از نظر پیوند با خالق و افاضه‌کننده‌اش از عالم ملکوت بوده و چهره ثابت این شئ مادّی است که یک وجود جمعی و حاضر و مشهود دارد و این جنبه می‌تواند معلوم واقع شود (ر.ک؛ جوادی آملی، ۱۳۷۲، ج ۶: ۶۶).

در توضیح این مطلب، علاّمه طباطبائی در تعلیقه می‌فرماید گرچه موجودات مادّی که در بستر حرکت هستند، از نظر حرکت قطعیّه و سیلانی که دارند، آغاز و انجامشان از هم گسیخته است، ولی از نظر حرکت توسّطیّه، اجزاء آنها وجود جمعی دارند و همین وحدت و انسجام باعث حضور اینهاست و در نتیجه، باعث حضور، شهود و علم اینها خواهد بود. پس هر موجودی عالم و علم است.

بر این اساس، ملاّصدرا معتقد است: «هر جسمی صورت نفسانی و مدبّر عقلی دارد که به سبب این دو، دارای حیات و ادراک است، نه به سبب جسم مرده‌اش» (صدرای شیرازی، ۱۹۸۱م.، ج ۹: ۲۵۵). پس موجود جسمانی در مرتبه جسمانی خود هرچند موجود است، امّا فاقد جمعیّت و حضور است و نمی‌تواند واجد شعور و ادراک باشد و در صورتی از علم و ادراک برخوردار است که تأثیر بُعد تجرّدی آن لحاظ گردد.

از نظر ملاّصدرا، وجود مثالی و وجود طبیعی اطوار گوناگون از وجود یک حقیقت واحدند و به تعبیر دیگر، حمل «حقیقت» و «رقیقت» در کار است. بر این اساس، «مساوقت وجود با علم» بدین معناست که هر جا موجودی تحقّق دارد، علم و ادراک هم تحقّق دارد که این وجود یا مجرّد محض است که در این صورت، ادراک آن ذاتی است و یا آمیزه‌ای از مجرّد و مادّی است که در این صورت ادراک کامل چنین موجودی به واسطه وجود و بُعد تجرّدی آن است.

بنابراین، سخنان آیت‌‌الله جوادی نیز مؤیّد این مطلب است که می‌فرماید نظر نهایی ملاّصدرا همان است که وجود مساوق با علم است و این مسئله به کمک عرفان برای او مکشوف شد و ریشه آن، آیات قرآن است که برای موجودات مادّی مانند مجرّدات، اوصافی نظیر تسبیح و خشیت ثابت می‌کند (جوادی آملی، ۱۳۷۲، ج ۶: ۴۵۷). همچنین ایشان معتقد است فصل‌الخطاب در این مسئله آن است که موجودات مادّی مراتب چهارگانه هستی ر‌ا دارند؛ یعنی هر یک دارای وجود الهی، عقلی، مثالی و طبیعی می‌باشند و شئ متغیّر در مرتبه وجود الهی، عقلی و مثالی خود، ثابت و در مرتبه وجود طبیعی خود، متغیّر است (ر.ک؛ همان: ۴۶۶).

بدیهی است که سخنان استاد جوادی آملی برگرفته از سخنان ملاّصدرا است که بارها بدین نکته اشارت دارند. وی در جلد دوم اسفار گفت: «لعلّک إنْ کنتَ أهلاً لتلقّی الأسرار الإلهیّه لتیقّنت أنّ کلّ قوّه و کمال توجدنی هذا االعالم ظلال فی العالم الأعلی إنّما تنزّلت و تجرّمت بعد ما کانت نقیّه صافیّه عن النّقص متعالیّه عن الآفه و الدّثور» (صدرای شیرازی، ۱۹۸۱م.، ج ۲: ۷۷). همچنین در بخش دیگر از جلد دوم اسفار می‌گوید: «هذه الصُّوَر النّوعیّه المادّیّه کالإنسان و الفرس و إن کانت مفتقره فی هذه العالم إلی أن تقدّم بِمادَّه حسّیّه فَهِی فی العالم العلوی غیر مفتقره إلی قیام بالمادّه بل هی مجرّده عن المادّه فی ذلک العالم العقلی» (همان: ۶۳).

نتیجه‌گیری

یکی از معانی ارزشمندی که در کلام الهی مطرح شده است، مسئله وجود علم و ادراک در همه موجودات عالم است. بر اساس آیات قرآن، تمام موجودات، حتّی جمادات بهره‌ای از علم دارند و می‌توانند مورد خطاب واقع شوند و از خود عکس‌العمل نشان دهند و یا حتّی سخن بگویند. این در حالی است که حکمای مشّاء موجودات جسمانی را غایب از یکدیگر و عالم اجسام را عالم جهل و نادانی می‌خوانند.

ملاّصدرا نیز در بخش‌هایی از اسفار، مطابق نظر جمهور گام برمی‌دارد. امّا این نظر با مبانی فلسفه او در تعارض است، چون بر مبنای حکمت متعالیّه، علم مساوق با وجود است و در همه هستی سریان دارد. ملاّصدرا مادّیّات را دارای علم می‌داند که در نظام حکمت صدرایی، این عقیده با اصل تجرّد علم در تعارض نیست. از نگاه حکمت متعالیّه، هر موجود مادّی آمیزه‌ای از بُعد مجرّد و مادّی است و ادراک در موجودات مادّی حاصل پیوند و ارتباط آنها با مرتبه مجرّد خود است و بدین ترتیب، بین دو اصلِ «تجرّد علم» و «مساوقت وجود با علم» سازگاری برقرار است.

مراجع

قرآن کریم.

امین اصفهانی، بانو نصرت. (بی‌تا). مخزن العرفان. ج ۷٫ تهران: نهضت زنان مسلمان.

جوادی آملی، عبدالله. (۱۳۸۱). رحیق مختوم. ج۲٫ قم: اسراء.

ـــــــــــــــــــــ. .(۱۳۷۲).  شرح حکمت متعالیّه. تهران: انتشارات الزّهرا(س).

راغب اصفهانی، حسین بن محمّد. (۱۴۱۲ق.). المفردات فی غریب القرآن. تحقیق صفوان عدنان داود. چاپ اوّل. بیروت: دارالعلم.

سهروردی، شهاب‌الدّین یحیی. (۱۳۵۵). حکمه الإشراق. تهران: انجمن فلسفه ایران.

شریف‌الرّضی، محمّد بن حسین. نهج‌البلاغه. (۱۳۷۹). ترجمه محمّد دشتی. قم: صحفی.

صدرای شیرزای، محمّد. (۱۳۴۶). شواهد. مشهد: دانشگاه فردوسی.

ـــــــــــــــــــــ . (۱۳۸۶). مفاتیح الغیب. تهران: بنیاد صدرا.

ـــــــــــــــــــــ . (۱۹۸۱ م.). اسفار. بیروت: دار احیاء التّراث العربی.

ـــــــــــــــــــــ . (۱۳۷۲). شرح حکمه الأشراق. تهران: مؤسّسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

طباطبائی، سیّد محمّدحسین. (۱۳۷۶). المیزان. ترجمه محمّدباقر موسوی همدانی. قم: دفتر انتشارات اسلامی.

طبرسی، فضل‌بن حسن. (بی‌تا). مجمع‌البیان. ج ۹٫ بیروت: دارالمعرفه.

کلینی، محمّدبن ‌یعقوب. (۱۳۸۷). کتاب کافی. بیروت: انتشارات الأمیره.

مدرّس، سیّد محمّدتقی. (۱۴۰۶ق.). مِن هدی القرآن. ج ۱۲٫ بی‌جا: دارالهدی.

مصباح الشّریعه. (۱۳۶۰). منسوب به جعفر بن محمّدصادق(ع). ترجمه حسن مصطفوی. چاپ اوّل. تهران: بی‌نا.

موسوی خمینی(ره)، روح‌الله. (۱۳۷۸). چهل حدیث. تهران: مؤسّسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).

نویسندگان:

محمد حسین بیات: دانشگاه علامه طباطبایی

حامده راستایی  

فصلنامه سراج منیر شماره ۲۰

انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *