نقد ادعای حسن خمینی در تبیین کاریزماتیک مدیریت امام خمینی (ره)

در روزهای اخیر دو ویدئو از خاندان محترم امام خمینی قدّس سرّه الشریف در فضای مجازی منتشر شد ؛ ویدئوی اول مربوط به احمد فرزند حسن خمینی و ویدئوی دوم به حجت الاسلام جناب حسن آقای خمینی تعلق دارد  ؛ این که احمد خمینی در صحنه های خوب یا بد  کدام تئاتر و نمایش و با کدامین محتوایی حاضر شود جزوی از حقوق شهروندی وی به حساب می آید ؛ گو این که  جوانان مؤمن و  خردگرای ایران و اسلام نیز سال هاست که با تبعیت از منطق برجای گذارده شده ی از امام خمینی ،  نَسَب و سَبَب را و نیز نسبت سنجی های تبار و توارث را جزو ملاک و مناط برتری  زیست ایرانی – اسلامی نمی دانند ؛ حتی به رغم ناراحتی بسیاری از جوانان ایرانی ، نگارنده، تعظیم و تکریم اخیر  سران فتنه از سوی جناب حسن آقای خمینی را به بهانه ی گرامیداشت آزادگان نیز موجد ناراحتی نمی داند ؛ مگر نه این است که ناراحتی جوانان انقلابی بخاطر نسبت این آقایان با معمار کبیر جمهوری اسلامی است پس اگر چنین است با توجه به پیشفرض گفته شده  نباید در این باره هم تردید کرد که او هم از موضع حقوق شهروندی در اظهار نظر آزاد است ؛ مگر این که او از موضع کلیدداری حسینیه ی جماران و تولیت آستان حرم امام خمینی در تفسیر آرمان امام خمینی و سران فتنه حرف زده باشد که باید حق اعتراض به گفته های  خود را نیز  به رسمیت بشناسد و ملاک خود را از  اجتهاد مقابل نصّ  به رغم وجود و حضور  وصیت نامه ی امام  و هزاران صفحه سند از ایشان بیان کند ؛

اما آنچه که سبب این یادداشت شد همانا تهمتی علمی  است که جناب ایشان به ماهیت و سرشت رهبری امام خمینی روا داشتند و رهبری معظم له را «« کاریزماتیک »» خواندند و با این مقدمه ی معیوب و غلط ،  نتیجه ای هم گرفتند و آن این که این «« اقتضای کاریزماتیک امام هم تمام شد »» ؛ یا آنجا که ادامه می دهد «« خیلی خوب می شد آن را ( رهبری کاریزماتیک و اقتضائش را ) حفظ کرد ولی آیا امکان آن هست یا آب در هاون می کوبیم ) !؟

در این مجال کوتاه اولا باید گفت این اتّصاف تهمتی بیش به امام خمینی و دورانش نیست و نشان می دهد گوینده دقت لازم را در استخدام کلمات و اصطلاحات نداشته یا همه ی اینها سهو لسان بوده و نیازمند تصحیح جناب ایشان است ؛

اجمالا باید گفت آنچه در علم جدید سیاست از ماهیت کاریزما و سرشت کاریزماتیکی یک رهبر سخن گفته می شود همانا تعلق این سرشت و این سیاق به رهبرانی سحر آمیز  و جامعه ای غیر پیشرفته است ؛ اگر جناب حسن آقای خمینی بگوید خیر! مرادم از این اصطلاح ، تباری غیر از خاستگاه مفهومی ماکس وبر دارد  و شأن نزول آن نظیر آن چیزی است که در فرهنگ ایرانی ، « فرِّایرانی » یا «فرّایزدی» و یا همین منطوق در «متون یونانی»  است که باز مشکلی حل نخواهد شد و استخدام چنین مفهومی از مدعی فقاهت و اجتهاد در باره ی یک فقیه اصولی و حکیم و  عارف واصل ناپسند است ؛ زیرا این کاربست نه در باره ی شاهان ایرانی و نه در یونان و نه در مسیحیت ناظر بر آن چیزی که در  شخصیت جامع امام خمینی بوده  ،  نیست ؛

متّصف کردن افراد و رجالی خاص به نیروهای فرا زمینی ، سحر آمیز ، جادوگرانه ، شخصی ، فرا قانونی با اندکی تفاوت در تفسیر های قدیم و جدید نیروی کاریزماتیک  همان است که امروزه در مشارکت سیاسی مذموم است ؛ و از قضا انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی با همین صفت از سوی بسیاری از استادان علوم سیاسی و جامعه شنایی مورد مذمت و خطاب و عتاب است ؛  زیسته ای که مخصوص جوامع کم تر پیشرفته است ؛ جامعه ای که توده ای و عقل گریز  است ؛  جامعه ای که هوش اش و عقل اش با قوه ی کاریزمای یک فرصت طلب ربوده شده است ؛ انقلابی که صرفا  مرهون رابطه ی مراد و مریدی است ؛  رهبری کاریزماتیک نه بر مبنای قانون که فراتر از قانون است ؛ کما اینکه وقتی ماکس وبر هم آن را برای تبیین خاستگاههای  مشروعیت بکار بُرد ؛ قوه ی کاریزما را و سبک کاریزماتیک را مقابل مشروعیت های سنتی و قانونی – عقلی به حساب آورد ؛

 تحلیل های برخی محققین محترم  که از قضا نوشته های آنها در موسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی نیز یافت می شود در عداد چنین تبیین هایی است ؛ حداکثر این که آنها کوشیدند بگویند امام؛  بعدها  از سیستم کاریزماتیک به سیستم قانونی نقل مکان کردند اما حقیقت و  واقعیت چیزی دیگری است و آن اینکه بنا به قول آیت الله العظمی علامه جوادی آملی حفظه الله ، ابتکار امام خمینی در تحول رابطه ی نقلِ سمعیِ محدِّث و مستمع  و نیز در  رابطه ی مقلد و مقَلِّد  به رابطه ی امام – امت تبدیل است ؛ آیا نوه ی محترم امام خمینی که ما دوستش می داریم نمی دانند که امام خمینی از اولین ظهورات سیاسی – اجتماعی شان به سال ۲۳ تا هنگام  ارتحالش هیجگاه بر رابطه ی مراد و مریدی تکیه نداشتند و اصلا با این سبک از زندگی سیاسی مردمان و نخبگان  مخالفت داشتند ؛

امام خمینی نظم کاریزماتیک و شخصی سلطنت و فرّ شاهنشاهی را برهم زدند ؛ یعنی خاستگاه مذموم مورد نظر وبر را برهم زدند و همه را بسوی مقصد نهایی که همانا قانون اسلام بود فراخواندند؛ او هیجگاه به خود دعوت نکرد ؛ او راه را نشان می داد ، او اهل تعبد در ساحت حق بود اما در ساحت عمل و انضمامی  دلیل و برهان  اقامه می کرد ، با همه ی اقشار مردم از موضع عقل و شرع  گفت و گو می کرد ؛  تأسیات و نهادهای انقلابی اش از موضع عقل و دین بود ؛  آیا ردپایی از سحر و جادو و فرکیانی اساطیر ی  و … در سبک رهبری او دیده شده است ؛ صد البته او اسفار اربعه را طی کرد و دارای قدرت درونی شد  اما اسفارش طریقیت داشت ؛ اسفار را برای شخصی سازی قدرت و تولید دستگاه فکری مراد و مریدی  بکار نگرفت؛  یا از موضع عرفان درپی مرید سازی نبود ؛ او خود می گفت عرفانی که از شهر و مُلک فاصله گیرد دکانی بیش نیست ؛  چرا تعدادی از  ایثارگران و آزادگانی که می گویند این سخنان را برای ایشان نقل شد  از موضع واقعیت به حسن آقای خمینی  متعرض نشدند ؛ کدام رهبر کاریزماتیکی پس از طی اسفار اربعه و در کهن سالی بانگ سر می دهد رهبرش حسین فهمیده است و همه را به او فرا می خواند ؛ نکند این فرا خوانی اش به حسین فهمیده دروغ و بیانی از سر  تفنن بود!؟ و راستی اگر چنین است  پیرمرد هفتاد ساله را با نوجوان سیزده ساله چکار !؟ گیرم که امام خمینی خواست اسطورگی کند و با زبان  اسطوره به صدر هیئت رییسه ی شوروی ِ نامه بنویسد اما جناب حسن آقای خمینی ! از چه روی آن مدیر کاریزماتیک  حمل و گزارش  این نامه  را به  ترکیبی از فقیهِ حکیم ، دیپلمات و یک فعال سیاسی – اجتماعی از جامعه ی زنان می سپارد !؟   از حیث روش شناسیِ کاریزما ،  این دعوت ها  چه معنایی دارد ؛ از سویی دیگر دعوت مکرر امام خمینی از ابتدا تا ارتحال به رعایت قوانین اسلام و دولت – ملت و برابری همه در مقابل قانون چه نسبتی با قوای فرا قانونی در قوه ی کاریز ما دارد ؛ همچنین از مستمعین جلسه ی حضرت عالی سوال دارم که چرا رهبر کاریزماتیک که خود باید  موجد مشروعیت باشد می گوید خدا با بسیجیانم محشور سازد ؛

ما باید امام خمینی را و زمانه اش را ( از حیث فضایل ) احیاء کنیم ؛ از قضا دعوت به بازخوانی اندیشه های امام خمینی از سوی امام خامنه ای برای چنین مقصودی صورت پذیرفت ؛ تا امام تحریف نشود و تهمتی به او روا ندارند ؛   برخی از مدعیان و سینه چاکان  خط امام که برای چرب و شیرین دنیا بعدها می گفتند امام را باید به موزه سپرداکنون  خود همانند یک شئ در موزه های  عبرت اروپا با ننگ زندگی می کنند؛ مع الاسف این سخن که رهبری امام خمینی نحوی کاریزما بود و اقتضائش گذشت و بازگشت به آن،  آب در هاون کوبیدن است با عرض معذرت با اینکه قدری آکادمیک است اما مؤید همان مدعیان خط امامی پناهنده به اروپای جنایتکار است ؛

بی تردید ما حسن آقای خمینی را دوست می داریم اما امام را و انقلاب امام را هزاران بار بیش تر از او دوست می داریم ؛ بقول علامه ی آملی امام خمینی شئی در گذشته نیست ؛ بلکه امام خمینی زنده است ؛ من امروز که به سایت جماران سر زدم؛  بنر تصویری مرحوم رفسنجانی در کنار لوگو ی سایت خود نمایی می کند که از امام شاهد سخن آورده اند که هاشمی زنده است تا نهضت زنده است ؛ اما عجیب این بود در کنار همان جمله ؛ حسن آقای خمینی می گوید : رهبری امام خمینی کاریزماتیک بود و اقتضائش سپری شده است ؟!

نتیجه این که از حیث روش شناختی،  مقدمات و نتایج تبیین کاریزماتیکی حسن آقای خمینی از مدیریت  امام خمینی  با توجه به واقعیات میدانی و نیز مبانی هستی شناسی و مبادی معرفت شناسی و مولفه های انسان شناسانه ی امام ، باطل است. البته این سوال برای من و بسیاری از علاقمندان به جناب حسن آقای خمینی کماکان مطرح خواهد بود که جناب ایشان می خواستند بگویند چه چیزی سپری شده و اقتضائش دیگر نیست و آن چیز چه چیز است که برای امام خمینی خوب بود ولی الان نمی شود به آن تمسک جست !؟ آیا این پرسش را هم باید به همان مقدمه ی غلط مرتبط دانست یا نه مقصود چیز دیگری بود که ما بی اطلاع هستیم ؟

نویسنده:

دکتر مجتبی زارعی: عضو هیأت علمی اندیشه سیاسی اسلام دانشگاه تربیت مدرس

انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *