استکبار، جوهره ابلیس

بخش اول

سیری کوتاه در مفهوم و مصادیق استکبار و استکبارستیزی در قرآن

واژه استکبارو همراه مشتقات آن ۴۸ بار در قرآن کریم آمده است که ۴ مورد آن به استکبار ابلیس و بقیّه به استکبار انسان اشاره دارد.

مصادیق استکبار در قرآن

با توجه به آیه‌های گوناگون قرآن، می‌توان بارزترین مصادیق استکباری و بزرگ‌ترین مستکبران را این‌گونه برشمرد:

۱- ابلیس: از دیدگاه قرآن، نخستین مستکبری که در زمین به استکبار پرداخت، شیطان بود. او در برابر دستور خداوند متعال مبنی بر سجده بر آدم، استکبار ورزید و سجده نکرد: «إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَه إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِینٍ.فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ.فَسَجَدَ الْمَلاَئِکَه کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ.إِلاَّ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنْ الْکَافِرِینَ»۱ ؛آن‌گاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: بشری را از گِل خواهم آفرید. پس چون او را [کاملًا] درست کردم و از روح خویش، پس همه فرشتگان یکسره سجده کردند، مگر ابلیس [که تکبر کرد و از کافران شد].

۲- فرعون: مصداق دوم، فرعون است. او نیز ادعای خدایی کرد و استکبار ورزید: « فَقَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الأَعْلَى».۲ در جایی دیگر گردن‌کشی و استکبار او این‌گونه ترسیم می‌شود: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِی الأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَه مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَیَسْتَحْیِ نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنْ الْمُفْسِدِینَ»۳ ؛فرعون در سرزمین [مصر] سر برافراشت، و مردم آن را طبقه طبقه ساخت؛ طبقه‌ای از آنان را زبون می‌داشت؛ پسرانشان را سر می‌برید و زنانشان را برای بهره‌کشی زنده بر جای می‌گذاشت؛ که وی از فسادکاران بود.

برتری جویی فرعون موجب شد تا خداوند او را در ردیف مسرفان قرار دهد: «إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنْ الْمُسْرِفِینَ»۴

۳- نمرود: نام نمرود در قرآن به کار نرفته است. او یکی از پادشاهان جبار بابل بود که در دوران حضرت ابراهیم (ع) می‌زیست. تنها در یک آیه از او یاد شده است: «أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِى حَاجَّ ابراهیم فىِ رَبِّهِ أَنْ ءاتاهُ اللهُ الْمُلْک… »۵ ؛آیا ندیدى (و آگاهى ندارى از) کسى [نمرود] که با ابراهیم درباره پروردگارش محاجه و گفت‌وگو کرد؟ زیرا خداوند به او حکومت داده بود (و بر اثر کمى ظرفیت، از باده غرور سرمست شده بود.

 بنا بر روایت‌ها و تفسیر‌ها، این شخص «نمرود بن کنعان» نام داشت. ۶

۴- قارون: یکی دیگر از مصادیق مستکبران در قرآن، قارون است: «وَقَارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مُوسَى بِالْبَیِّنَاتِ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الأَرْضِ وَمَا کَانُوا سَابِقِینَ»۷ ؛و «قارون » و «فرعون » و «هامان » را نیز هلاک کردیم؛ موسى با دلایل روشن به سراغشان آمد، اما آنان در زمین برترى‌جویى کردند، ولى نتوانستند بر خدا پیشى گیرند!

 خداوند همچنین در فرازی دیگر می‌فرماید: «إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَیْهِمْ وَآتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَه أُولِی الْقُوَّه إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لاَ تَفْرَحْ إِنَّ اللهَ لاَ یُحِبُّ الْفَرِحِینَ.وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللهُ الدَّارَ الآخِرَه وَلاَ تَنسَ نَصِیبَکَ مِنْ الدُّنْیَا وَأَحْسِنْ کَمَا أَحْسَنَ اللهُ إِلَیْکَ وَلاَ تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الأَرْضِ إِنَّ اللهَ لاَ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ»۸ ؛قارون از قوم موسی بود و بر آنان ستم کرد و از گنجینه‌ها آن‌قدر به او داده بودیم که کلیدهای آن‌ها بر گروه نیرومندی سنگینی می‌کرد. آن‌گاه که قوم وی به او گفتند که شادی مغرورانه مکن که خدا شادی کنندگان مغرور را دوست ندارد و با آن‌چه خدایت داده، سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و همچنان که خدا به تو نیکی کرده، نیکی کن و در زمین فساد مجوی که خدا فسادگران را دوست نمی‌دارد.

۵- معاندان دیگر: آن‌چه تاکنون بیان شد، نام مستکبرانی بود که به صورت خاص در قرآن ذکرشان به میان آمده است. برخی دیگر از مستکبران را نیز خداوند با عنوان عام ذکر می‌کند که می‌توان آنان را این گونه معرفی کرد:

۵-۱- بنی‌اسرائیل: «وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُکُمْ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقًا تَقْتُلُون»۹ ؛ما به موسى کتاب (تورات) دادیم؛ و بعد از او، پیامبرانى پشت سر هم فرستادیم؛ و به عیسى بن مریم دلایل روشن دادیم؛ و او را به وسیله روح‌القدس تایید کردیم. آیا چنین نیست که هر زمان، پیامبرى چیزى بر خلاف هواى نفس شما آورد، در برابر او تکبر کردید (و از ایمان آوردن به او خوددارى نمودید)؛ پس عده اى را تکذیب کرده، و جمعى را به قتل رساندید.

۵-۲- قوم عاد: «فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّه أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّه وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ»۱۰ ؛اما قوم عاد به‌ناحق در زمین تکبر ورزیدند و گفتند: «چه کسى از ما نیرومندتر است؟!» آیا نمى دانستند خداوندى که آنان را آفریده از آن‌ها قوی‌تر است؟ و (به خاطر این پندار) پیوسته آیات ما را انکار مى کردند.

۵-۳- قوم ثمود: «قَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ.قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِی آمَنتُمْ بِهِ کَافِرُونَ.»۱۱ ؛اشراف متکبر قوم او، به مستضعفانى که ایمان آورده بودند، گفتند: «آیا (به‌راستى) شما یقین دارید که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟!» آن‌ها گفتند: «ما به آن‌چه او بدان ماموریت یافته، ایمان آورده ایم.» متکبران گفتند: «(ولى) ما به آن‌چه شما به آن ایمان آورده اید، کافریم!»

۵-۴- قوم شعیب: «قَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یَا شُعَیْبُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ کُنَّا کَارِهِینَ»۱۲ ؛اشراف زورمند و متکبر از قوم او گفتند: «اى شعیب! به یقین، تو و کسانى را که به تو ایمان آورده اند، از شهر و دیار خود بیرون خواهیم کرد، یا به آیین ما بازگردید!» گفت: «آیا (مى خواهید ما را بازگردانید) اگر چه مایل نباشیم؟!

۵-۵- کفار: « قَدْ کَانَتْ آیَاتِی تُتْلَى عَلَیْکُمْ فَکُنتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ تَنکِصُونَ.مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ سَامِرًا تَهْجُرُونَ»۱۳ ؛(آیا فراموش کرده اید که) در گذشته آیات من پیوسته بر شما خوانده مى شد؛ اما شما اعراض کرده به عقب بازمى گشتید.

۵-۶- منافقین: «وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِ آیَاتُنَا وَلَّى مُسْتَکْبِرًا کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهَا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ»۱۴ ؛ و هنگامى که آیات ما بر او خوانده مى شود، مستکبرانه روى برمى گرداند، گویى آن را نشنیده است؛ گویى اصلا گوش‌هایش سنگین است! او را به عذابى دردناک بشارت ده.

 در آیه ای دیگر نیز آمده است: «وَإِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارًا»۱۵ ؛و من هر زمان آن‌ها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند و) تو آن‌ها را بیامرزى، انگشتان خویش را در گوش‌هایشان قرار داده و لباس‌هایشان را بر خود پیچیدند، و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدت استکبار کردند.

۵-۷- مشرکان: «اسْتِکْبَارًا فِی الأَرْضِ وَمَکْرَ السَّیِّئِ وَلاَ یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ سُنَّه الأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّه اللهِ تَبْدِیلاً وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّه اللهِ تَحْوِیلاً»۱۶ ؛این‌ها همه به خاطر استکبار در زمین و نیرنگ‌هاى بدشان بود؛ اما این نیرنگ‌ها تنها دامان صاحبانش را مى گیرد؛ آیا آن‌ها چیزى جز سنّت پیشینیان و (عذاب‌هاى دردناک آنان) را انتظار دارند؟! هرگز براى سنّت خدا تبدیل نخواهى یافت، و هرگز براى سنّت الاهی تغییرى نمى یابى.

۵-۸- کافران: «وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَلاَ بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَلَوْ تَرَى إِذْ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ الْقَوْلَ یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْلاَ أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ.قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا أَنَحْنُ صَدَدْنَاکُمْ عَنْ الْهُدَى بَعْدَ إِذْ جَاءَکُمْ بَلْ کُنتُمْ مُجْرِمِینَ.وَقَالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَنْ نَکْفُرَ بِاللهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَندَادًا وَأَسَرُّوا النَّدَامَه لَمَّا رَأَوْا الْعَذَابَ وَجَعَلْنَا الأَغْلاَلَ فِی أَعْنَاقِ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»۱۷ ؛کافران گفتند: «ما هرگز به این قرآن و کتاب‌هاى دیگرى که پیش از آن بوده ایمان نخواهیم آورد!؛ پس  اگر ببینى هنگامى که این ستمگران در پیشگاه پروردگارشان (براى حساب و جزا) نگه داشته شده اند

در حالى که هر کدام گناه خود را به گردن دیگرى مى اندازد (از وضع آن‌ها تعجب مى کنى)! مستضعفان به مستکبران مى گویند: «اگر شما نبودید ما مؤمن بودیم!» (اما) مستکبران به مستضعفان پاسخ مى دهند: «آیا ما شما را از هدایت بازداشتیم بعد از آن‌که به سراغ شما آمد(و آن را به‌خوبى دریافتید)؟! بلکه شما خود مجرم بودید!»و مستضعفان به مستکبران مى گویند: «وسوسه هاى فریبکارانه شما در شب و روز (مایه گمراهى ما شد)، هنگامى که به ما دستور مى دادید که به خداوند کافر شویم و همتایانى براى او قرار دهیم!» و آنان هنگامى که عذاب (الاهی) را مى بینند پشیمانى خود را پنهان مى کنند (تا بیش‌تر رسوا نشوند)! و ما غل و زنجیرها در گردن کافران مى‌نهیم؛ آیا جز آن‌چه عمل مى کردند به آن‌ها جزا داده مى شود؟!

شاخصه‌های مستکبران

قرآن در بیان شاخصه‌های استکبارى مستکبران به ویژگی‌هایی اشاره می‌کند، که عبارتند از:

۱- بالاتر دانستن خود: «قَالَ یَاإِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَاسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنْ الْعَالِینَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ»۱۸؛خداوند فرمود: «اى ابلیس! چه چیز تو را مانع شد که براى چیزى که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آورى؟ آیا تکبر کردى یا از برترین‌ها بودى؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌اى و او را از گل!»

۲- پایین‌تر دانستن دیگران: «وَلاَ أَقُولُ لَکُمْ عِندِی خَزَائِنُ اللهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمْ اللهُ خَیْرًا اللهُ أَعْلَمُ بِمَا فِی أَنفُسِهِمْ إِنِّی إِذًا لَمِنْ الظَّالِمِینَ»۱۹ ؛هرگز به مؤمنانى که در نظر شما خوار مى‌آیند، نمى‌گویم که خداوند خیرى به آنان نخواهد داد. خدا به نهان آنان آگاه‌تر است و (اگر آنان را برانم یا مأیوس کنم)، از ستمکاران خواهم بود.

این آیه بیان پاسخ حضرت نوح(ع) به مستکبران قومش است.

۳- فخرفروشی: «وَقَالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوَالاً وَأَوْلاَدًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ»۲۰ ؛مترفین به پیامبران(ص) گفتند: ما بیش از شما مال و فرزند داریم و در آخرت نیز عذاب نخواهیم شد.

۴- انکارتوحید و معاد: «…‌فَالَّذینَ لا‌یُؤمِنونَ بِالأخِرَه قُلوبُهُم مُنکِرَه وهُم مُستَکبِرون»۲۱ ؛اما کسانى که به آخرت ایمان نمى‌آورند، دل‌هایشان (حق را) انکار مى‌کند و مستکبرند.

 در جایی دیگر نیز قرآن می‌فرماید: «واستَکبَرَ هُوَ وجُنودُهُ فِى الاَرضِ بِغَیرِ الحَقِّ وظَنّوا اَنَّهُم اِلَینا لا یُرجَعون»۲۲ ؛ و او و سپاهیانش در آن سرزمین به‌ناحق سرکشى کردند و پنداشتند که به سوى ما بازگردانیده نمى‌ شوند.

۵- تهدید: «قَالَ الْمَلأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یَا شُعَیْبُ»۲۳ ؛وقتى پیامبر سخن حق مى گوید و مردم را به حق دعوت مى کند، مستکبران مى گویند: اگر زیاد حرف بزنى، تو را اخراج مى‌ کنیم.

۶- تفرقه‌افکنی: «وَاسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنَا لَا یُرْجَعُونَ»۲۴ ؛ و او ـ‌فرعون‌ـ و سپاهیانش در زمین به ناحق سرکشى کردند و پنداشتند که ایشان به سوى ما بازگردانده نمى‌شوند.

۷- قدرت‌طلبی: «و نادى فِرعَونُ فى قَومِهِ قالَ یـقَومِ اَلَیسَ لى مُلکُ مِصرَ…»۲۵ ؛ و فرعون در میان مردمش بانگ برآورد [و گفت:] اى قوم من! آیا حکومت مصر و این نهرها که از زیر [کاخ هاى ] من جارى است از آن من نیست؟ آیا نمى  بینید؟ در مورد قوم عاد نیز آمده است: «فَاَمّا عادٌ فاستَکبَروا فِى‌الاَرضِ بِغَیرِ الحَقِّ و‌قالوا مَن اَشَدُّ مِنّا قُوَّهً…»۲۶ ؛ و امّا عادیان، به ناحق، در زمین سر برافراشتند و گفتند: چه کسى از ما نیرومندتر است؟ آیا ندانسته ‌اند که آن خدایى که خلقشان کرده خود از ایشان نیرومندتر است؟ و [به خاطر این احساس قدرت ] آیات ما را انکار مى‌‌کردند.

۸- عناد و گردنکشی: «و اَمَّا الَّذینَ کَفَروا اَفَلَم‌تَکُن ءایـتى تُتلى عَلَیکُم فَاستَکبَرتُم و کُنتُم قَومـًا مُجرِمین»۲۷ (واما کسانى که کافر شدند [به آنان گفته شود:] مگر آیات من بر شما خوانده نمی‌شد و گردنکشى کردید و مردمى گناهکار بودید.

 در آیه دیگر نیز خداوند در این باره می‌فرماید: «ولَقَد‌ءاتَینا موسَى الکِتـبَ وقَفَّینا مِن بَعدِهِ بِالرُّسُلِ وءاتَینا عیسَى ابنَ مَریَمَ البَیِّنـتِ واَیَّدنـهُ بِروحِ القُدُسِ اَفَکُلَّما جاءَکُم رَسولٌ بِما لاتَهوى اَنفُسُکُمُ استَکبَرتُم فَفَریقـًا کَذَّبتُم وفَریقـًا تَقتُلون»۲۸ ؛و البتّه به موسى کتاب دادیم و پیامبرانى را از پى او فرستادیم و به عیسى بن مریم حجت هاى روشن عطا کردیم و او را با روح‌القدس تأیید نمودیم. پس آیا هر بار پیامبرى چیزى برایتان آورد که دلخواه شما نبود تکبّر ورزیدید پس گروهى را تکذیب کردید و گروهى را می‌کشتید.

۹- جرم و فساد: «فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آیَاتٍ مُّفَصَّلاَتٍ فَاسْتَکْبَرُواْ وَکَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِینَ»۲۹ ؛ پس طوفان و ملخ و شپش و وزغ ها و خون را که معجزاتى از هم جدا بودند برایشان فرستادیم، باز هم سرکشى کردند و قومى بزهکار بودند.

 همچنین در آیه دیگری آمده است: «ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَى وَهَارُونَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ بِآیَاتِنَا فَاسْتَکْبَرُواْ وَکَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِینَ»۳۰ ؛آن گاه از پى آنان موسى و هارون را با آیات خویش به سوى فرعون و اشراف او فرستادیم، ولى آن‌ها بزرگى کردند و قومى عصیانگر بودند.

۱۰- عهدشکنی: «وَأَقْسَمُوا بِاللهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الأُمَمِ فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِیرٌ مَا زَادَهُمْ إِلاَّ نُفُورًا.اسْتِکْبَارًا فِی الأَرْضِ وَمَکْرَ السَّیِّئِ وَلاَ یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ سُنَّه الأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّه اللهِ تَبْدِیلاً وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّه اللهِ تَحْوِیلاً»۳۱ ؛آنان با نهایت تأکید به خدا سوگند خوردند که اگر پیامبری انذار کننده به سراغشان آید، هدایت‌یافته‌ترین امّت‌ها خواهند بود امّا چون پیامبری برای آنان آمد، جز فرار و فاصله‌گرفتن از (حق) چیزی بر آن‌ها نیفزود. این‌ها همه به خاطر استکبار در زمین و نیرنگ‌های بدشان بود امّا این نیرنگ‌ها تنها دامان صاحبانش را می‌گیرد آیا آن‌ها چیزی جز سنّت پیشینیان و (عذاب‌های دردناک آنان) را انتظار دارند؟! هرگز برای سنّت خدا تبدیل نخواهی یافت، و هرگز برای سنت الاهی تغییری نمی‌یابی.

۱۱- حق‌ستیزی: « إِنَّهُمْ کَانُوا إِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ یَسْتَکْبِرُونَ»۳۲ ؛ چراکه آنان بودند که وقتی به آن‌ها گفته می‌شد خدایی جز خدای یگانه نپرستید، تکبر می‌کردند.

۱۲- ترور شخصیت: «کَذَلِکَ مَا أَتَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ»۳۳ ؛ همچنین هیچ پیامبرى پیش از آنان نیامد، مگر آن‌که گفتند: «جادوگر یا دیوانه است.»

۱۳- ترور فیزیکی: «وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُکُمْ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقًا تَقْتُلُون»۳۴ ؛ آیا چنین نیست که هر زمان، پیامبری چیزی بر خلاف هوای نفس شما آورد، در برابر او تکبر کردید (و از ایمان آوردن به او خودداری نمودید) پس عده‌ای را تکذیب کرده، و جمعی را به قتل رساندید؟

عوامل زمینه‌ساز استکبار

به طور کلی و با توجه به آیات الاهی می‌توان چند عامل را به عنوان عوامل زمینه‌ساز استکبار در یک جامعه مورد بررسی قرار داد. این عوامل عبارتند از:

۱- ضعف مردم:  ضعف مردم یا به دلیل ضعف در تقابل است: «اِنَّ‌فِرعَونَ عَلا فِى‌الاَرضِ و جَعَلَ اَهلَها شِیَعـًا یَستَضعِفُ طَـائِفَه مِنهُم…»۳۵ (فرعون در زمین برترى جویى کرد، و اهل آن را به گروه هاى مختلفى تقسیم نمود؛ گروهى را به ضعف و ناتوانى مى کشاند!) ویا ضعف در تصمیم گیری: «فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَاَطاعوهُ اِنَّهُم کانوا قَومـًا فـسِقین»۳۶ (پس قوم خود را سبک مغز گردانید در نتیجه اطاعتش کردند)

۲- قدرت مستکبران: «و نادى فِرعَونُ فى قَومِهِ قالَ یـقَومِ اَلَیسَ لى مُلکُ مِصرَ…»۳۷ ؛فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: «اى قوم من! آیا حکومت مصر از آن من نیست، و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارد؟ آیا نمى بینید؟ و «فَاَمّا عادٌ فاستَکبَروا فِى‌الاَرضِ بِغَیرِ الحَقِّ و‌قالوا مَن اَشَدُّ مِنّا قُوَّه…»۳۸ ؛ اما قوم عاد به‌ناحق در زمین تکبر ورزیدند و گفتند: «چه کسى از ما نیرومندتر است؟ 

۳- مال و ثروت: «و نادى فِرعَونُ فى قَومِهِ قالَ … و هـذِهِ الاَنهـرُ تَجرى مِن تَحتى اَفَلا تُبصِرون»۳۹ و«و قالَ موسى رَبَّنا اِنَّکَ ءاتَیتَ فِرعَونَ و مَلاَهُ زینَه واَمولاً فِى‌الحَیوه الدُّنیا…»۴۰ ؛ موسى گفت: «پروردگارا! تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموالى (سرشار) در زندگى دنیا داده اى.

سرانجام مستکبران

تأمل در آیات الاهی نشان می‌دهد که سرانجام مستکبران، تاریک و سیاه است. این بدفرجامی ‌مستکبران با اقوال گوناگون، این‌گونه بیان شده است:

۱٫ مورد بغض خداوند: «لاَ جَرَمَ أَنَّ اللهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ»۴۱ ؛ قطعاً خداوند از آن‌چه پنهان می‌دارند و آن‌چه آشکار می‌سازند باخبر است، او مستکبران را دوست نمی‌دارد.

۲٫ دور از رحمت الاهی: «إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلاَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّه حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ»۴۲ ؛ کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، و در برابر آن تکبّر ورزیدند، (هرگز) درهای آسمان به رویشان گشوده نمی‌شود و(هیچ گاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر این‌که شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این‌گونه، گنه‌کاران را جزا می‌دهیم.

۳٫ گرفتار عذابی دردناک: «وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِ آیَاتُنَا وَلَّى مُسْتَکْبِرًا کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهَا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ»۴۳ ؛ هنگامی‌که آیات ما بر او خوانده می‌شود، مستکبرانه روی برمی‌گرداند، گویی آن را نشنیده است گویی اصلًا گوش‌هایش سنگین است! او را به عذابی دردناک بشارت ده.

۴٫  محروم از هدایت الاهی: «…‌و‌رَاَیتَهُم یَصُدّونَ وهُم مُستَکبِرون.سَواءٌ عَلَیهِم اَستَغفَرتَ لَهُم اَم لَم تَستَغفِر لَهُم لَن یَغفِرَ اللّهُ لَهُم اِنَّ اللّهَ لا یَهدِى القَومَ الفـسِقین»۴۴ ؛ هنگامى که به آنان گفته شود: «بیایید تا رسول خدا براى شما استغفار کند!»، سرهاى خود را (از روى استهزا و کبر و غرور) تکان مى دهند؛ و آن‌ها را مى بینى که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر مى ورزند! براى آن‌ها تفاوت نمى کند، خواه استغفار برایشان کنى یا نکنى، هرگز خداوند آنان را نمى بخشد؛ زیرا خداوند قوم فاسق را هدایت نمى کند!

۵٫ روسیاهى در قیامت: «وَیَوْمَ الْقِیَامَه تَرَى الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَى اللهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّه أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًى لِلْمُتَکَبِّرِینَ»۴۵ ؛ و روز قیامت کسانى را که بر خدا دروغ بستند مى بینى که صورت‌هایشان سیاه است؛ آیا در جهنم جایگاهى براى متکبران نیست؟!

۶٫ فرجام بد دنیوى: «وَاسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنَا لاَ یُرْجَعُونَ.فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَه الظَّالِمِینَ»۴۶ ؛(سرانجام) فرعون و لشکریانش بدون حق در زمین استکبار کردند، و پنداشتند به سوى ما بازگردانده نمى شوند! ما نیز او و لشکریانش را گرفتیم و به دریا افکندیم؛ اکنون بنگر پایان کار ظالمان چگونه بود! در جایی دیگر نیز می‌فرماید: «فَلَمّا جاءَهُم نَذیرٌ ما‌زادَهُم اِلاّ نُفورا اِستِکبارًا فِى الاَرضِ ومَکرَ السَّیِّىِ ولا یَحیقُ المَکرُ السَّیِّئُ اِلاّ بِاَهلِهِ فَهَل یَنظُرونَ اِلاّ سُنَّتَ الاَوَّلینَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبدیلاً ولَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحویلا. اَوَ لَم‌یَسیروا فِى الاَرضِ فَیَنظُروا کَیفَ کانَ عـقِبَه الَّذینَ مِن قَبلِهِم و کانوا اَشَدَّ مِنهُم قُوَّه وما‌کانَ اللّهُ لِیُعجِزَهُ مِن شَىء فِى السَّمـوتِ ولا فِى الاَرضِ اِنَّهُ کانَ عَلیمـًا قَدیرا»۴۷ ؛ آنان با نهایت تاکید به خدا سوگند خوردند که اگر پیامبرى انذارکننده به سراغشان آید، هدایت‌یافته ترین امت‌ها خواهند بود؛ اما چون پیامبرى براى آنان آمد، جز فرار و فاصله گرفتن از (حق) چیزى بر آن‌ها نیفزود! این‌ها همه به خاطر استکبار در زمین و نیرنگ‌هاى بدشان بود؛ اما این نیرنگ‌ها تنها دامان صاحبانش را مى گیرد؛ آیا آن‌ها چیزى جز سنّت پیشینیان و (عذاب‌هاى دردناک آنان) را انتظار دارند؟! هرگز براى سنّت خدا تبدیل نخواهى یافت، و هرگز براى سنّت الاهی تغییرى نمى یابى! آیا آنان در زمین نگشتند تا ببینند عاقبت کسانى که پیش از آن‌ها بودند چگونه بود؟! همان‌ها که از اینان قوی‌تر (و نیرومندتر) بودند؛ نه چیزى در آسمان‌ها و نه چیزى در زمین از حوزه قدرت او بیرون نخواهد رفت؛ او دانا و تواناست.

 لزوم استکبارستیزی         

لزوم استکبارستیزی از دیدگاه قرآن را می‌توان از آیاتی که بر مبارزه با ستمگران و مستکبران دلالت دارند، فهمید. در یکی از آیات آمده است: «وَجاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبیراً»۴۸ ؛ و با آنان به جهاد بزرگ بپرداز.

 آیات دیگر را نیز می‌توان این‌گونه برشمرد:

۱- «أُعْبُدُوا اللَّه وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت»۴۹ ؛ خدا را عبادت کنید و از طاغوت و استکبار دوری کنید.

۲- «اذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِانَّهُمْ ظُلِمُوا وَ انَّ اللَّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدیرٌ الَّذینَ اخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقّ…»۵۰ ؛ به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردید، اذن جهاد داده شده؛ زیرا آنان از دشمن ستم کشیده‌اند و خدا بر یاریشان تواناست؛ آنان که به ناحق از سرزمین‌شان آواره ‌شدند.

۳- «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَه»۵۱ ؛ و با آن‌ها پیکار کنید، تا فتنه برچیده شود.

۴- «وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّه کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّه وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»۵۲ ؛ با مشرکان، دسته‌جمعى پیکار کنید، همان‌گونه که آن‌ها دسته‌جمعى با شما پیکار مى کنند؛ و بدانید خداوند با پرهیزگاران است.

۵- «انفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالاً وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللهِ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ»۵۳ ؛(همگى به سوى میدان جهاد) حرکت کنید؛ سبک‌بار باشید یا سنگین‌بار! و با اموال و جان‌هاى خود، در راه خدا جهاد نمایید؛ این براى شما بهتر است اگر بدانید!

۶- «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِالْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ»۵۴ ؛اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آن‌ها سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است؛ و چه بد سرنوشتى دارند!

۷- «وَجَاهِدُوا فِی اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ»۵۵ ؛و در راه خدا جهاد کنید، و حق جهادش را ادا نمایید.

۸- «فَقاتِلُوا ائِمَّه الْکُفْرِ»۵۶ ؛ پس، پیشوایان گمراهی را بکُشید.

 شیوه‌های استکبارستیزی   

۱- جنگ وجهاد همگانى: «وما لَکُم لا‌تُقـتِلونَ فى سَبیلِ اللّهِ والمُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ والنِّساءِ والوِلدنِ…»۵۷ ؛چرا در راه خدا، و (در راه) مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده اند، پیکار نمی کنید؟!

۲- سازش‌ناپذیری: «وَلاَ تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ»۵۸ ؛ و تکیه بر ظالمان نکنید که موجب مى‌شود آتش شما را فروگیرد و در آن حال جز خدا هیچ ولى و سرپرستى نخواهید داشت و یارى نمى‌شوید.

۳- پرهیز از دوستی: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَتُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُبِینًا»۵۹ ؛ای کسانی که ایمان آورده اید! غیر از مؤمنان، کافران را ولی و تکیه گاه خود قرار ندهید! آیا می خواهید (با این عمل) دلیل آشکاری بر ضد خود در پیشگاه خدا قرار دهید؟!

۴- اعتمادنکردن به مستکبران: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا بِطَانَه مِنْ دُونِکُمْ لاَ یَأْلُونَکُمْ خَبَالاً وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتْ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمْ الآیاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»؛ای کسانی که ایمان آورده اید! محرم اسراری از غیر خود، انتخاب نکنید! آن‌ها از هرگونه شر و فسادی درباره شما، کوتاهی نمی کنند. آن‌ها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید. (نشانه های) دشمنی از دهان (و کلام)شان آشکار شده؛ و آن‌چه در دل‌هایشان پنهان می دارند، از آن مهم‌تر است. ما آیات (و راه های پیشگیری از شرّ آن‌ها) را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید.

۵ـ صبرو استقامت: «وَ اوْرَثْنا الْقَوْمَ الَّذینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْارْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتی بارَکْنا فیها وَ تَمَّتْ کَلِمَه رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنی اسْرائیلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا یَعْرِشُونَ»۶۰ ؛و ما مردمی را که فرعونیان، خوار و ناتوان می‌داشتند، وارث مشرق و مغرب زمین بابرکت گردانیدیم و احسان خدا بر بنی‌اسرائیل به حد کمال رسید به پاداش صبری که در مصائب کردند و فرعون و قومش را با آن صنایع و عمارات و کاخ عظمت نابود و هلاک ساختیم.

۶- قاطعیت و صلابت: «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ انْتُمُ الْاعْلَوْنَ انْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ»۶۱ ؛ اگر مؤمنید، سستی مکنید و غمگین مشوید که شما برترید. در جایی دیگر نیز آمده است: «وَ لا تَهِنُو فِی ابْتِغاءِ الْقَوْمِ انْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَانَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا یَرْجُونَ وَ کانَ اللَّهُ عَلیماً حَکیماً»۶۲ ؛ در تعقیب آن گروه دشمنان سستی نورزید. اگر شما درد می‌کشید، آنان [نیز] همان‌گونه که شما درد می‌کشید، درد می‌کشند و حال آن که شما چیزهایی از خدا امید دارید که آنان ندارند و خدا همواره دانای سنجیده کار است.

۷- اعتماد به نفس: «وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنْتُمْ الأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»۶۳ ؛و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید.

۸- پایداری در مبارزه: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَه یَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَ یَفْقَهُونَ.الآنَ خَفَّفَ اللهُ عَنکُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفًا فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَه صَابِرَه یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصَّابِرِین»۶۴ ؛اى پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن! هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه مى کنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانى که کافر شدند، پیروز مى گردند؛ چرا که آن‌ها گروهى هستند که نمى فهمند. هم‌اکنون خداوند به شما تخفیف داد، و دانست که در شما ضعفى هست؛ بنابراین، هرگاه یکصد نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر پیروز مى شوند؛ و اگر یک‌هزار نفر باشند، بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد! و خدا با صابران است!

پی نوشت ها:

۱٫ ص، ۷۴-۷۱٫

۲٫ نازعات،۲۴٫

۳٫ قصص،۴٫

۴٫ یونس،۸۳٫

۵٫ بقره، ۲۵۸٫

۶٫ مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ قصه‌های قرآن بر اساس تفسیر نمونه، ص۱۰۸٫

۷٫ عنکبوت، ۳۹٫

۸٫ قصص۷۷-۷۶٫

۹٫ بقره، ۸۷ .

۱۰٫ فصّلت، ۱۵٫

۱۱٫ اعراف، ۷۶-۷۵٫

۱۲٫ اعراف، آیه ۸۸٫

۱۳٫ مومنون،۶۷-۶۶٫

۱۴٫ لقمان، ۷٫

۱۵٫ نوح، ۷٫

۱۶٫ فاطر، ۴۳ .

۱۷٫ سبا، ۳۳-۳۱ .

۱۸٫ ص، ۷۶-۷۵ .

۱۹٫ هود، ۳۱ .

۲۰٫ سبا، ۳۵ .

۲۱٫ نحل، ۲۲ .

۲۲٫ قصص، ۳۹ .

۲۳٫ اعراف، ۸۸ .

۲۴٫ قصص، ۳۹٫

۲۵٫ زخرف، ۵۱٫

۲۶٫ فصلت، ۱۵٫

۲۷٫ جاثیه، ۳۱٫

۲۸٫ بقره، ۸۷٫

۲۹٫ اعراف، ۱۳۳٫

۳۰٫ یونس، ۷۵٫

۳۱٫ فاطر، ۴۳-۴۲٫

۳۲٫ صافات، ۳۵٫

۳۳٫ ذاریات، ۵۲٫

۳۴٫ بقره،۸۷٫

۳۵٫ قصص،۴٫

۳۶٫ زخرف، ۵۴٫

۳۷٫ زخرف، ۵۱٫

۳۸٫ فصلت، ۱۵٫

۳۹٫ زخرف، ۵۱٫

۴۰٫ یونس، ۸۸٫

۴۱٫ نحل، ۲۳٫

۴۲٫ اعراف، ۴۰٫

۴۳٫ لقمان، ۷٫

۴۴٫ منافقون، ۶-۵٫

۴۵٫ زمر، ۶۰٫

۴۶٫ قصص، ۴۰-۳۹٫

۴۷٫ فاطر، ۴۴-۴۲٫

۴۸٫ فرقان، ۵۲٫

۴۹٫ نحل، ۳۶٫

۵۰٫ حج، ۳۹٫

۵۱٫ انفال، ۳۹٫

۵۲٫ توبه، ۳۶٫

۵۳٫ توبه،۴۱٫

۵۴٫ توبه، ۷۳٫

۵۵٫ حج، ۷۸٫

۵۶٫ توبه، ۱۲٫

۵۷٫ نسا، ۷۵٫

۵۸٫ هود، ۱۱۳٫

۵۹٫ نسا، ۱۴۴٫

۶۰٫ اعراف، ۱۳۷٫

۶۱٫ آل عمران، ۱۳۹٫

۶۲٫ نساء، ۱۰۴٫

۶۳٫ آل عمران، ۱۳۹٫

۶۴٫ انفال، ۶۶-۶۵٫

نویسنده:

علی‌اکبر عالمیان

فصلنامه فرهنگ پویا شماره ۳۴

ادامه دارد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *