سازه انگاری و تداوم ناتو پس از جنگ سرد

 

۳٫ سازه انگاری اجتماعی، اتحادیه ها و ناتو

۱٫۳٫سازه انگاری اجتماعی و اتحادیه ها

 ناتوانی جریان های اصلی نظریه پردازی در روابط بین الملل یعنی نئولیبرالیسم و نئورتالیسم در تبیین و پیش بینی تحولات اوایل دهۀ ۱۹۹۰ به ویژه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به تبع آن نظام دوقطبی موجب ظهور جریان های نوین اندیشه هم چون سازه انگاری شد. کانون تمرکز سازه انگاران، سرشت اجتماعی کنش گران چه در داخل یک واحد سیاسی و چه در نظام بین الملل می باشد.

بر مبنای این نظریه، هر کنشگر دارای هویت اجتماعی است و این هویت در بطن تعاملات اجتماعی ساخته شده است؛ از این رو نمی توان یک کنش گر «ما قبل اجتماعی»را تصور کرد. هویت کنش گران از تعامل میان آنها شکل می گیرد؛ بنابراین هویت به معنای فهم های نسبتاً ثابت و مبتنی بر نقش خاص از خود و انتظارات از دیگران است و هر کنش گری هویت خود را از طریق مشارکت در «معانی جمعی» به دست می آورد (Smith, 2001: 224).

بنابراین انسان ها، کنش گران و دولت ها هویت های از پیش تعیین شده ندارند و هویت ها در روابط اجتماعی است که شکل می گیرد؛ از این منظر به لحاظ هستی شناسی، جهان اجتماعی جهانی است ساخته شده و نه جهانی که بتوان آن را طبیعی، مفروض و مسلم تلقی کرد، امکان دسترسی مستقل و بی واسطه به جهان وجود ندارد، همه کنش های انسانی درفضای اجتماعی شکل گرفته و معنا پیدا می کند (Onuf, 1989: 157).

در مفاهیم پایۀ روابط بین الملل، مهم ترین موضوعات مورد نظر هستی شناختی سازه انگاری، توجه به «انگاره ها»، «قواعد»، «هنجارها» و «رویه ها» می باشد. (ونت، ۱۳۸۴: ۲۳۴) برخلاف نظریات واقع گرایی و لیبرالیسم که کانون تمرکز هستی شناسانه خود را عوامل و منابع مادی قرار می دهند، سازه انگاری بر نقش تکوینی عوامل فکری و معنایی تأکید دارد. به زعم طرفداران این نظریه، منابع و توانمندی های مادی نیز در چهارچوب منابع فکری و معنایی قابل تفسیر و استفاده می باشد (Hammer Katzentsein, 2002: 575-607).

 یکی از انتقادات اساسی که سازه انگاری بر نظریات لیبرالیسم (نئولیبرالیسم) و واقع گرایی (واقع گرایی جدید) وارد می کند، توجه صرف و بیش از حد به ماهیت مادی و سازماندهی نیروهای مادی در جامعه می باشد (ونت،۱۳۸۴: ۱۶۱-۱۶۰). البته سازه  انگاران، نقش عوامل مادی را درشکل دهی جهان اجتماعی نادیده نمی گیرند، بلکه بر این استدلال تأکید دارند که با وجود توانمندی های مادی، می توان به شکل فرهنگی تر در مورد ساختار اندیشید و به امکانات جدید برای تغییر دست یافت. (مشیرزاده، ۱۳۸۴: ۳۲۶)

پدیدۀ مهم دیگر از منظر سازه انگاری، هویت واحدهای سیاسی است؛ بر این اساس فهم اینکه منافع چگونه شکل می گیرد در گرو فهم کیستی و چیستی کنش گران از خود و دیگران می باشد (هادیان، ۱۳۸۲: ۹۱۹). سازه انگاران درخصوص تمایل دولت ها به اتحادیه ها درصدد پاسخ به چهارمسأله امنیتی در نظام بین الملل می باشند:

اولین مسأله، موازنه قدرت است. واقع گرایان سنتی بر این استدلال بودند که دولت ها به وسیله قدرت متوزان می شوند ولی برخی واقع گرایان جدید از جمله استفن والت با طرح موازنه تهدید بر این استدلال پای می فشارند که دولت ها برای مقابله با تهدیدات علیه قدرت تهدیدگر متحد می شوند.

مهم ترین مشکل واقع گرایان سنتی و جدید این است که اگرچه آنها قادر به برآورد قدرت دشمن هستند ولی ناتوان از تبیین نحوۀ درک و فهم دولت ها ازنیات و مقاصد خصمانه یا دوستانه طرف های رقیب می باشند؛ در حالی که طرح مفهوم هویت از سوی سازه انگاران به حل این مشکل کمک می کند. تبیین سازه انگارانه هویت در نحوه شکل گیری تهدیدات و تشکیل اتحادیه ها، قدرت تحلیلی بالایی دارد.

 به زعم الکساندر ونت، «خود» براساس برداشتی که از وضعیت دارد نشانه ای برای «دیگری» می فرستد و دیگری این نشانه بر مبنای برداشت خود از وضعیت تفسیر می کند، در این تعامل است که هویت خود و دیگری به عنوان دوست یا دشمن شکل می گیرد. کنش گران با مشارکت در معانی جمعی، هویت کسب می کنند و این هویت به عنوان خصوصیت کنش گران بین المللی انگیزه ها و گرایش های رفتاری آنها به وجود می آورد (مشیر زاده ۱۳۸۴: ۳۳۲-۳۳۳).

مسأله دوم، معمای امنیتی است؛ این مسأله ناشی از تردیدی است که دولت ها در هنگام ارزیابی نیات دیگران با آن مواجه می شوند، بروز می نماید. به زعم سازه انگاران معمای امنیتی، ساختاری اجتماعی محسوب می شود که تحت تأثیر ادراکات متقابل و بین الاذهانی کنش گران شکل می گیرد که براساس آن، دولت ها چنان نسبت به یکدیگر اعتمادشان را از دست می دهند که درخصوص مقاصد و نیات یکدیگر بدترین فرض ها را در نظر می گیرند و نهایتاً منافع ملی خود را در چهارچوب «فرهنگ خود یاری»[۱۲] تعریف می کند (Topf, 1989: 186-1877).

برخلاف واقع گرایان، سازه انگاران معتقدند که قطعیت همیشه منجر به امنیت نمی شود، هم چنان که عدم قطعیت نیز به طور حتم نمی تواند رواداری به همراه داشته باشد. راه حل سازه انگاران برای غلبه بر معمای امنیتی، توسعه هویت های هم ساز و رشد هنجارهای مشترک می باشد. تلاش در ایجاد اتحادیه ها و تداوم آنها یکی ازموارد تجلی این مسأله می باشد؛ بنابراین دولت های دارای هویت مشترک می توانند منافع مشترکی را تعقیب کنند و در نتیجه در قالب یک اتحادیه سیاست خارجی مشترکی را اتخاذ نمایند.

نکته سوم مد نظر سازه انگاران در عرصۀ اتحادیه های امنیتی، فقدان جنگ میان دولت های لیبرال دموکراسی است. فارغ از عوامل تأثیرگذار داخلی در اتخاذ چنین سیاست هایی از سوی دموکراسی مانند ترس از شکست در انتخابات های بعدی توسط دولت مردان و بالا بودن هزینه جنگ و واکنش افکار عمومی نسبت به آنها، یکی ازعوامل مهم عدم تمایل دولت های دموکراتیک برای وارد شدن جنگ با یکدیگر، وجود هنجارهای مشترک مصالحه و همکاری میان این دولت هاست که مانع از تعارض جنگ آفرین میان آنها می شود (Baenodenesquita, 2006: 642)

۲٫۳٫ سازه انگاری و تداوم ناتو پس از جنگ سرد

از منظر سازه انگاران، مبنای شکل گیری سیاست های خارجی دولت ها تعریفی است که دولت ها از خود دارند. این به معنی هویت است. عوامل هویت ساز نیز در بستر اجتماعی و به صورت «بین الاذهانی» و از طریق ارسال نشانه ها و علائم به دیگری و پاسخ دیگری به خود، شکل می گیرد. هنجارها، ارزش ها و زبان مشترک همگی در ساختن هویت مشترک اثر گذارند. یکی از حوزه هایی که کشورهای دارای هنجارها، ارزش ها و زبان مشترک در آن به اجماع می رسند امنیت جمعی است.

 تبلور امنیت جمعی، در نهادهای امنیتی هم چون ناتو است؛ بنابراین اگر دولت های دارای هویت مشترک می توانند منافع مشترکی را تعریف کنند، همکاری در حوزه های امنیتی یکی از اشکال اتخاذ سیاست خارجی مشترک محسوب می شود. یکی از آثار مهم در این حوزه به میشل ویلیامز و نیومن تعلق دارد که در مقاله ای با عنوان «از اتحادیه های به سوی جامعه امنیتی: روسیه و قدرت هویت»، علت اصلی تداوم ناتو پس از جنگ سرد را خودداری دولت های عضو این سازمان از بازگشت به ملی گرایی و نگاه مضیق به منافع خودی می  داند. از دید این نویسندگان، ناتو به عنوان عاملی در مقابله با «فرد گرایی» دولت ها در قاره اروپا پس از جنگ سرد عمل می کند (Williams Neumann, 2000: 29).

بر اساس نگرش سازه انگاری، ارزش ها و هنجارها و فرهنگ غربی نقش اساسی در شکل گیری و تداوم همکاری های امنیتی در قالب سازمان ناتو داشته است؛ از سوی دیگر خود ناتو در بازتولید ارزش ها و هنجارها و فرهنگ دموکراتیک غربی نقش اساسی ایفا کرده است. اعضای این سازمان از دانش و تجارب سازمان در بسترهای اجتماعی جدید بهره می گیرند (Burton, 2012: 49).

دولت ها یاد می گیرند که در درون نهادهایی هم چون ناتو، به دوستان، شرکا و همسایگان خوب تبدیل شوند، آنها یاد می گیرند و متعهد می شوند که اعضای خوبی برای جامعه دموکراتیک بوده و خود را به عنوان عضوی از «باشگاه دموکراتیک» بدانند (Rise- Kappen, 1996: 365). براین اساس شکل گیری و تداوم ناتو در دوره جنگ سرد نه ناشی از تهدید اتحاد جماهیر شوروی بلکه براساس هویت جمعی لیبرال دموکراسی در مقابل «دیگری» به نام کمونیسم دارای ارزش های غیر لیبرال بوده است (Burton, 2012: 50).

 با پایان جنگ سرد هویت جمعی براساس منابع تهدیدزای دیگری در غرب شکل گرفته و فعالیت های ناتو را تداوم بخشیده است؛ به عبارت دیگر، تروریسم بین المللی به عنوان «دیگری» منبع اصلی هویت جدید ناتو عمل کرده است (Rise- Kappen, 1996: 367).

یکی دیگر از ایده های  مهم سازه انگاران در مورد چرایی تداوم ناتو پس از جنگ سرد از سوی توماس ریم، مطرح شده است؛ وی اقدام به مطالعه وضعیت الحاق استونی به ناتو از منظر سازه انگاری نموده است. به زعم وی اشتباه رویکردهای واقع گرایانه این است که علت توسعه ناتو را تمایل اعضای جدید به حفظ امنیت خود در مقابل تهدیدات روسیه می دانند؛ در حالی که تلاش در شناسایی از سوی اعضای قدیمی ناتو و سهیم شدن در ارزش های غربی نقش مهم تری در جهت گیری جدید استونی در الحاق به ناتو ایفا می کند؛ از این حیث این کشور خود را جزو جوامع غربی تعریف می  کند که این موضوع در سیاست خارجی کشور تبلور یافته است (Rim, 2006:200).

بنابراین طبق این رویکرد، هویت غربی نقش اساسی در الحاق استونی به ناتو ایفا کرده است. نظریه پردازان سازه انگار دیگری نیز در خصوص نقش ارزش های دموکراتیک و حقوق بشر در تداوم ناتو پس از جنگ سرد، مطالعاتی را انجام داده اند که از جمله آنها پیتروان هام، فیرک و ونیر می باشد. براساس مطالعات هام، مداخله ناتو در بحران کوزوو و بوسنی بیشتر از آنکه یک موضوع امنیتی تلقی شود، با هدف بازتولید و تقویت جامعۀ سیاسی غربی و تلاش در تحقق ارزش های آن جامعه مانند دموکراسی و حقوق بشر بوده است (Hom, 2003: 395).

فیرک و ونیر نیز بر این استدلال، تأکید می کنند که گسترش ناتو به سمت شرق و تداوم آن، ﻣﺘﺄثر از تهدید هویت این سازمان بوده و تداوم این سازمان در جهت فرایند رویکرد گسترش قدرت نرم و اشاعه ارزش های جهان غرب صورت می گیرد (Fierk Wiener, 1999: 737).

فرانک شیمن نیز در مقاله ای با عنوان «توسعه ناتو: تبیین سازه انگارانه از ریشه های منافع ملی» در صدد ارائه یک رویکرد سازه انگارانه از تداوم ناتو میباشد. به نظر او علت اصلی تمایل دولت ها به عضویت در ناتو را ورود در یک هویت غربی می دانند که این مسأله از طریق فرایند «جامعه پذیری» اتفاق می افتد که براساس آن دولت های جدید در جتسجوی کسب ارزش ها و هنجارهای غربی می باشند. از دید او دولت های اروپای شرقی در گذشته به یک بلوک تعلق داشته اند و با الحاق به ناتو درصدد احیاء هویت خویش برآمدند  .(Schimmel, 1999: 199)

 الکساندر ونت نیز به عنوان معروف ترین محقق سازه انگاری در مقالۀ مشهور «آنارشی آن چیزی است که دولت ها با شیوۀ فهم خود  می سازند»، شکل گیری و تداوم ناتو را اقدامی جهت بازسازی هویت قدیمی در اروپا با ورود به فضای جدید می داند.

کریستوفر همر و کاتزنشتاین نیز در تبیین هویت جمعی واحدهای سیاسی غربی در شکل گیری ناتو، برخورداری از میراث تمدنی و فرهنگی مشترک جهان غرب را به عنوان عنصر هویت بخش در شکل گیری و تداوم ناتو تلقی می کنند و بر این باورند که تنها با توسل به فهم نیروهای معنایی، هنجارها و قواعد می توان مسأله پیدایش و تداوم ناتو را تبیین کرد. در مقابل به دلیل فقدان چنین میراث مشترکی در آسیا، سازمانی مانند ناتو ایجاد نشده است.

چنان که در این مرور گذرا نشان داده شد این سه رویکرد نظری، هر یک نکات مهمی را در تبیین عوامل پیدایی و تداوم ناتو مطرح می کنند، اما هیچ یک به تنهایی نمی توانند این پدیدۀ مهم در عرصۀ جهانی را توضیح دهند. نگاه تعارض محور مادی واقع گرایی، گرچه امنیت جویی مبتنی بر مبانی مادی را مورد توجه قرار می دهد، اما نه نقش ارزش های صلح جویانه را در نظر می گیرد و نه می تواند تأثیر نظام  ایده ها و انگاره های کنش گران بین المللی را به درستی در تحلیل های خود وارد کند؛ از سوی دیگر در نظریه های لیبرال نیز واقعیات مربوط به سیاست  قدرت و نیز ساختار آگاهی های اجتماعی نادیده گرفته شده است.

 در برداشت های سازه انگارانه نیز، گاه چنان به نقش انگاره ها و ایده ها پرداخته می شود که راه را بر فهم واقعیات سیاست  قدرت می بندد. از این رو به نظر می رسد که با تکیه بر برداشتی سازه انگارانه می توان عناصری از دو نظریۀ دیگر نیز برگرفت و به رویکردی نوین دست یافت؛ در این برداشت جدید، مبنای اصلی شکل گیری و تداوم ناتو، هویت مشترک غربی است، اما تهدیدات امنیتی ناشی از تحول نظام بین الملل و حاکمیت لیبرالیسم تهاجمی نیز در تداوم ناتو نقش داشته است. این رویکرد در نمودار ذیل تلخیص شده است:

نتیجه گیری

هریک از رویکردهای سه گانه واقع گرایی /لیبرالیسم/ سازه انگاری اجتماعی سهمی در تبیین نظری شکل گیری و تداوم ناتو دارند، ولی هیچ یک از آنها به تنهایی قادر نیست چرایی شکل گیری و تداوم این سازمان را توضیح دهد؛ بنابراین نیازمند یک چهارچوب نظری بین نظری در خصوص تداوم ناتو هستیم: مسأله اندازه گیری قدرت مورد نظر واقع گرایی امر بسیار دشواری است و در این امر بایستی به دنبال تحلیلی فراتر از توانمندی های نظامی و اقتصادی رفت. در مورد موضوع قطبیت در نظام بین الملل و بررسی تأثیرات آن نیز تردیدهایی وجود دارد.

اگر چه در نظام دو قطبی دوران جنگ سرد امکان تحلیل وجود داشت، ولی با پایان جنگ سرد به دلیل شکل گیری محیط های امنیتی مختلف، منازعات درون دولت ها و کنش گران غیردولتی، موضع واقع گرایان را متزلزل می سازد.

در خصوص لیبرالیسم نیز نهادهای بین المللی پس از جنگ سرد چندان توفیق نداشته اند و اغلب مواقع این نهادها ابزاری در دست قدرت های بزرگ به ویژه ایالات متحده آمریکا بوده اند و هیچ یک از گرایش های آن نمی تواند تحلیل خودبسنده از تحولاتی هم چون گسترش ناتو ارائه کند.

نظریه سازه انگاری نیز در توضیح تحولات نوین کاملاً مصون و خودکفا نیست. تلاش نهادهای بین المللی برای اقداماتی فراتر از ناتو در حوزه امنیتی و شکل گیری نهادهای امنیتی خارج از فرهنگ واحد و مشترک، دلالت بر این مسأله دارند که هویت، الزاماً نمی تواند در تداوم سازمان ها مؤثر باشد. به عنوان مثال ممکن است توسعه طلبی ناتو در اروپای شرقی با مفهوم هویت سازگار باشد، ولی حمله ناتو به عراق نمی تواند بین هویت و تداوم ناتو پیوندی منطقی برقرار کند.

بنابراین هیچ یک از نظریه های سه گانه به تنهایی از جامعیت لازم برای تبیین پیدایش و توسعه ناتو برخوردار نیستند. از این حیث نیازمند تبیین هایی هستیم که هم سطح تحلیل بین المللی و هم سطح تحلیل داخلی را مورد توجه قرار دهد.

مطالعات تجربی و تاریخ اقدامات و عملکردهای ناتو نیز نشان می دهد که در تداوم این سازمان در دوره های تاریخی مختلف، منابع مختلفی نقش داشته اند؛ در دوره جنگ سرد منابعی مانند تهدیدات اتحاد جماهیر شوروی، ظهور منافع ژئواستراتژیک ناتو، افزایش نقش ساختاری و خصوصیات سازگاری نهادی ناتو، نقش سلاح های  هسته ای و رهبری سازمان ناتو در اتحاد و کاهش اختلاف نظرهای میان اعضای ناتو از جمله منابع عمده ناتو محسوب می شدند.

در دوره پس از جنگ سرد نیز منابعی مانند: توسعه دموکراتیک ناتو، تلاش نهادی جهت غلبه بر منازعات میان دولتی، تضعیف سایر بازیگران امنیتی چندجانبه مانند سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپایی، برنامه هسته ای و خلع سلاح، رهبری سیاسی سازمان مانند کلینتون و دبیر کل سازمان ملل و بهره گیری از جنگ خلیج فارس و تمهیدات جدید از جمله عوامل توسعه و تداوم ناتو پس از جنگ سرد محسوب می شوند که هر یک گویای اهمیت عناصر مطرح در رویکرد تلفیقی نوین به تبیین این پدیدۀ مهم است.

پی نوشت:

[۱۲]- Self assisting Culture

مراجع

منابع:

– عبداله خانی، علی. (۱۳۸۵)، نظریه های امنیت، تهران: ابرار معاصر تهران.

– عسگرخانی، ابومحمد. (۱۳۸۳)، رژیم های بین المللی، تهران: نشر ابرار معاصر تهران.

– کاظمی، علی اصغر. (۱۳۶۶)، نظریه همگرایی در روابط بین الملل، تهران: قومس.

– مشیرزاده، حمیرا. (۱۳۸۴)، تحول در نظریه های روابط بین الملل، تهران: سمت.

– ونت، الکساندر. (۱۳۸۴)، نظریه اجتماعی سیاست بین الملل. ترجمه حمیرا مشیر زاده، تهران: سمت.

– هارتمن، یورگن. (۱۳۹۰)، روابط بین الملل، ترجمه: جواد قدسی، تهران: سمت.

– هادیان، ناصر. (۱۳۸۲)، «سازه انگاری، از روابط بین الملل تاسیسات خارجی»، فصلنامه سیاست خارجی، سال هفدهم، شماره ۲٫

– Buzan, B.(1991), People, State and Fear, Colorado: lynnerienner.

– Buzan, B. (1993), The Logic of Anarchy: Neorealism to Structural Realism, NewYork: Colombia University Press.

– Baylis, John Smith Steve. (2009), The Globalization of World Politics, Oxford: Oxford University Press.

– Onuf, N. (1989), World of Our Making, Colombia University of South Carolina Press.

– Schimmeifenning, F. (2003), the EU NATO and Integration of European: Rules and Rhetoric, Cambridge: Cambridge University Press.

– Tuschoff, C. (1999), Alliance Cohesion and Peaceful   Change in NATO, Oxford: Oxford University Press.

– Wallander. C.A. (1995), Mortal Friends, Best Enemits: German – Russian Cooperation after a Cold War. London: Cornell University Press.

– Fierk, k. M. and Wiener, A. (1999), “Constructing Institutional Interest: EU and NATO Enlargment”, Journal of European Public Policy, VOL. 6.

– Hemmer, C. and katzenestein, P. (2002), “Why Is There NATO in Asia? Collective Identity, Regionalism and a Origins of Multilateralism”, International Organization, Vol. 56, No. 3.

– Locatelia, A. Testoni, M. (September 2009), “Intra _ Allied Competition and Alliance Durability: The Cases for Promoting a Division of work Among NATO Allies”. European Security, Vol. 18, No. 3.

– Mearshiemer, J. (1990), “Back to a Future: Instability in European after a Cold War”, International Security, vol. 15.

– Miller, b. (2010), “Explaning Changes in U.S. Grand Strategy, The Rise of Offensive Liberalism and a War in Iraq”. Security Studies, N.19.

– Mequita, benode (2006), “Intervention and Democracy”, International Organization, No. 60.

– Rim, Toomas (2006), “Estonia and NATO: A Constructivist View of National Interest and Alliance Behavior”, Baltic Security and Defence   Review, vol. 8.

– Rodloff, Peter (2013), “Offensive Realism, Defensive Realism and Role of Constrains”, The Mid South Political Sciences Review, vol. 41.

– Russett, B. (1982), “Defense Expenditures and National Well being”, American Political Science Review, vol. 76.

– Risse kappen, T. “Collective Identity in a Democratic Community: The box of NATO” in katzenestein, P.J. (ed.), Culture of National Security, Colombia University Press.

– Smith, Steve. (2009), “Reflectivist and Constructivist Approaches in International Theory”, (eds.), in Globalization of World Politics.Oxford University Press.

– Snyder, J. (1990), “Alliance Theory: A Neorealist First Cut” Journal of Inter inhabitant Affairs. Vol. 44.

– Snyder, J. (1968), “Alliance Poitics”, International Security Quarterley, Vol. 12.

– Taliaferro, J. w. (2001), “Security Seeking underneath Anarchy: Defensive Realism Revisited”, International Security, vol. 25. No. 3.

– Vanhom, P. (2003), “Security and Culture, or Why NATO Wont Last”, Security Dialogue, No. 32.

– Webber, Mark (April 2009), “Thinking NATO by Theoretically”, Paper Presented to a ECPR Joint Session, Lisbon.

– Wallander, C.A. (2000), “Institutional Assets and Adaptability: NATO after a Cold War” .International Organization, N.54.

– Walt, S. (1997), “Why Alliances Endure or Collapse” Survival, No. 39.

– Waltz, K.N. (2000), “NATO Expansion: A Realist View”, Contemporary Security Policy, Vol. 21.

نویسندگان:

حسین سلیمی: استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی

حسن عیوض زاده: دانشجوی دکترای روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی

فصلنامه مطالعات روابط بین الملل شماره ۳۵

انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *